اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

من زنم پس حرف می زنم

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

386

شابک

9786226036771

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

427

کد محصول

100856

قیمت پشت جلد

750000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 21م،از پرفروش ترین های نیویورک تایمز و آمازون)

تاریخ ورود محصول: 1399/11/28

قیمت برای شما: 750000ریال

توضیحات

کتاب من زنم پس حرف می زنم اثر کریستینا دالچر است به ترجمه فاطمه شریفی و چاپ انتشارات مات.

کتاب پیش رو داستانی تخیلی و آخرالزمانی را در خود جای داده که در جامعه آمریکا به وقوع می پیوندد. قوانین و مقررات جدیدی بر کشور حاکم شده است، قوانینی غیر انسانی و ظالمانه که به ویژه زنان جامعه را به شدت محدود کرده و تحت فشار قرار داده است. از یک سو شرایط موجود به گونه ای است که عده ی بسیاری تمایل دارند از کشور فرار کنند و از سوی دیگر پاسپورت ها نامعتبر شده و مرزها به شدت کنترل می شوند.

زنان نمی توانند در طول روز بیشتر از 100 کلمه حرف بزنند، این را دستبندهای کلمه شماری که بر دست دارند کنترل می کند و تجاوز از صد کلمه عواقب ناخوشایندی را برای شان به دنبال دارد. این تنها آغاز ماجرا است؛ رفته رفته زندگی سخت تر و سخت تر می شود و حقوق انسانی زن ها یکی یکی از دست شان خارج می شود. ژان مک کلان و خانواده اش نیز از این قاعده مستثنی نیستند، ژان و دخترش هم باید تن به قوانین ظالمانه بدهند اما او نمی تواند سکوت کند تا همه چیز از هم بپاشد، او نمی تواند ساکت شدن نیمی از افراد جامعه را تحمل کند، پس باید دست به کاری بزند تا آزادی را برای خودش، دخترش و همه دخترهای کشورش پس بگیرد و این آغازی است برای اقدامات عجیب او که اتفاقاتی شگفت انگیز را به دنبال می آورد.

گزیده ای از کتاب

این شش نفر، در واقع ما را نشان می دهد؛ پاتریک، استیون، دوقلوها، من و سونیا. همگی در باغ مان دست در دست هم زیر یک درخت پرشکوفه با ستارگان سفید ایستاده ایم. دوقلوها را با لباس هایی شبیه به هم کشیده و در دست خالی پاتریک چیزی کشیده که بیشتر شبیه چمدان است تا کیف دستی؛ استیون سنجاق جدیدش را زده؛ موهای من پشت سرم به شکل دم اسبی جمع شده است. دور مچ من و سونیا دستبند بسته شده است، مال او قرمز و مال من مشکی. همگی زیر نور خورشیدی که با قلب های نارنجی تزیینش کردده لبخند می زنیم.

می گویم: «خوشگله.» و برگه را از دستش می گیرم، اما اصلا به نظرم قشنگ نیست. به نظرم زشت ترین چیزی است که در عمرم دیده ام.

به جای اینکه کنار پاتریک یا در انتهای صف خانواده ایستاده باشم و از فرزندانمان محافظت کنم، در این صف، نفر پنجم هستم. بعد ازشوهرم، بعد از استیون، بعد از دوقلوهای یازده ساله؛ سونیا من را از همه آن ها جز خودش کوچک تر کشیده است. لبخندی ساختگی تحویلش می دهم و او را روی پاهایم می نشانم و سرش را به خودم می چسبانم تا شاهد اشک هایی که در چشم هایم می جوشد و نمی توانم نگه شان دارم، نباشد.

به جکی فکر می کنم و آن کلماتی که آخرین بار در آن آپارتمان گند گرفته مان در جورج تاون گفت، همان اتهام زنی ها و هشدارهایش. جکی راست می گفت، من در حبابی زندگی می کردم که خودم بادش کرده بودم، نفس به نفس.

همین است دیگر. من، دخترم و واژه شمارهای مچی مان که ما را در صف آخر خانواده نگه داشته است. نمی دانم اگر جکی اینجا بود چه حرفی در مورد این نقاشی می زد. احتمالا چیزی در این مایه ها که «کارت عالی بود جین. پاتو گذاشتی روی گاز و مستقیم رفتی توی دل جهنم؛ از سوختنت لذت ببر».

آره همین را می گفت و حق هم داشت.

اشک هایم را با آستینم پاک می کنم و صورتم را از آن غم زدگی درمی آورم و بعد صورت کوچک سونیا را به سمت خودم می چرخانم و بوسه ای بر گونه اش می کارم، بعد به واژه شمارم نگاه می کنم.

محصولات مشابه