اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

من بیچاره 2 (گربه ام و هیچ کاره)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

136

شابک

9786003538788

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

161

کد محصول

98369

قیمت پشت جلد

250000


مشخصات تکمیلی :

(داستان کودکان آلمانی،گروه سنی:ج(10تا11سال)،تصویرگر:هیلد گاردمولر)

تاریخ ورود محصول: 1399/09/24

قیمت برای شما: 250000ریال

توضیحات

کتاب من بیچاره گربه ام و هیچ کاره اثر هانا یوهانزن است به تصویرگری هیلدگاردمولر، ترجمه کتایون سلطانی و چاپ انتشارات افق.

داستان این کتاب درباره ی یک گربه ی تر و تمیز و حساس است که خانواده اش، یعنی خانواده ای که با آن ها زندگی می کند به تازگی یک سگ به خانه آورده اند، سگی که اصلا به تمیزی اهمیت نمی دهد، هیچ نسبتی با آرامش و سکوت ندارد و همش در حال سر و صدا و بالا پایین پریدن است. گربه آرزو می کند که کاش خانواده اش سگ را برگردانند به همان جایی که قبلا بوده، حتی برای نشان دادن اعتراضش به حضور سگ خانه را ترک می کند اما کمی که می گذرد پایش درد می گیرد، گرسنه اش می شود و احتیاج به جای گرم و نرم دارد پس مجبور می شود برگردد به خانه. تا این که کم کم به وجود سگ عادت می کند…

گزیده ای از کتاب

دلبستگی نقش مهمی در زندگی حیوان دارد و نمی شود آن را نادیده گرفت. ولی این موضوع را طور دیگری هم می شود دید.

نمی دانم شما در مورد دوستی و رفاقت چه فکر می کنید. من طرفدار دوستی و رفاقتم، البته نه با هر کسی. برای شروع رفاقت، اول باید یک نفر را به عنوان دوست انتخاب کنید. اگر انتخابتان درست باشد و رابطه تان هم آن قدر تنگاتنگ نشود که احساس خفگی بهتان دست بدهد، آن وقت چنین رفاقتی به قول معروف نمک زندگی است.

به هر حال همان طور که گفتم، من طرفدار رفاقت هستم. اما خوانندگان عزیز لطفا این را با دلبستگی عوضی نگیرند. خلاصه اش اینکه: رفاقت آره، عشق و دلبستگی نه! من اصلا اهل دلبستگی و این طور چیزها نیستم. یا اگر بخواهم دقیق تر بگویم، فقط در صورتی دنبال این موضوع می روم که واقعا لازم باشد. به هر حال گاهی وقت ها پیش می آید دیگر. مثلا وقتی بعد از زمستان، روزها دوباره بلندتر می شوند و هوا انگار چیزی کاملا تازه توی خودش دارد. نمی دانم چطوری برایتان توضیح بدهم. ولی خودتان که بهتر می دانید، وقتی در طول روز از آسمان آن همه نور می تابد و شب ها هم هی هیجان انگیزتر می شوند، آدم خود به خود هوس می کند که دست به یار و یارکشی بزند، آن هم خیلی سریع. متاسفانه بعضی وقت ها اوضاع طوری است که نمی شود سریع این کار را کرد. در فصل بهار از در خانه می روم بیرون می بینم که آقا گربه ها ردیف ایستاده اند. و امان از صدایشان، خودتان که می دانید، بیشتر وقت ها صدایشان یک جورهایی زیادی بلند و گوش کر کن است. ولی چه می شود کرد، به هر حال با وجود اخلاق گندشان، خوبی هایی هم دارند و از همه مهم تر اینکه هیچ چیزی نمی تواند جای آن ها را پر کند.

بعضی وقت ها هم یکی از آن آقا گربه ها خیلی ناز و دلفریب از آب در می آید و آن وقت، تاکید می کنم، فقط آن وقت است که یار و یارکشی چیز معرکه ای می شود. و باید اعتراف کنم که گاهی به محض دیدن چنین گربه ای به کلی از خود بی خود می شوم. با این حال بهتر است اگر یکهو دچار چنین حالتی شدید، سعی کنید تا جایی که ممکن است خیلی سریع به خودتان بیایید و هوش عقلتان را برگردانید سرجایش. البته این خودش ماجرای جداگانه ای دارد.

محصولات مشابه