اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

من،منم؟! 3 (داستانهای کوتاه و شگفت انگیز)

وضعیت: موجود
امتیاز:
قطع

خشتی کوچک

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

236

شابک

9786001181016

نوبت چاپ

21

تاریخ تجدید چاپ

1400-02-19

سال چاپ

1400

وزن

200

کد محصول

36570

قیمت پشت جلد

440000


مشخصات تکمیلی :

(مجموعه داستان های کوتاه)

تاریخ ورود محصول: 1392/12/10

قیمت برای شما: 440000ریال

توضیحات

کتاب من، منم؟! (جلد سوم) به همت امیررضا آرمیون گردآوری و ترجمه شده و از سوی انتشارات ذهن آویز به چاپ رسیده است. این کتاب حاوی داستان هایی کوتاه، شگفت انگیز، تحول آفرین، الهام بخش و تامل برانگیز است که مفاهیمی عمیق و جذاب را در خود جای داده اند و خواننده را به سوی زندگی آگاهانه تر و شادتر سوق می دهند.

گزیده ای از کتاب

روزی مردی به یک رستوران رفت و پشت میزی نشست تا غذایش را سفارش دهد. ناگهان یکی از گارسون ها به او نزدیک شد و با لحنی سرد گفت: «اینجا رزرو شده، در جایی دیگر بنشینید.»

مرد پس از نگاهی معنادار به گارسون، جایش را تغییر داد. مرد با دقت بسیار رفتار گارسون ها را زیر نظر گرفت و متوجه شد که عملکرد و رفتار کارکنان رستوران با مشتریان قدیمی بسیار محترمانه و مشتری مدارانه است، ولی هر مشتری بخت برگشته جدیدی که می آمد، بسیار خشک و سرد با او رفتار می شد (متاسفانه مانند بسیاری از رستوران ها!). جالب توجه این بود که تعداد مشتریان قدیمی رستوران از تعداد انگشتان یک دست هم فراتر نمی رفت!

مرد پس از تمام شدن غذایش، هنگام خروج از رستوران به همه گارسون ها و نگهبان دم در، مبلغ قابل توجهی انعام داد و باعث تعجب کارکنان و حتی دیگر مشتریان رستوران شد. نکته جالب این بود که علاوه بر انعام، از خدمات و مشتری مداری آنها هم تشکر فراوان کرد!!

چند روز بعد، دوباره آن مرد این بار به همراه خانواده اش به آن رستوران رفت. نگهبان رستوران علاوه بر نشان دادن جای پارک مناسب، شیشه های ماشینش را هم تمیز کرد. گارسون ها بهترین میز را به آنها نشان دادند و مانند پروانه دور میز آنها می گشتند. برای فرزند کوچک او صندلی مخصوص آوردند و حتی غذایی که در لیست آن روزشان نبود، به خاطر سفارش آن مرد تهیه کردند. خلاصه به بهترین شکل ممکن از آنها پذیرایی شد.

همسر آن مرد که برای اولین بار به آن رستوران آمده بود، با تعجب پرسنل رستوران را نگاه می کرد و نمی دانست چرا گارسون ها در حالی که با مشتریان دیگر بسیار سرد و خشک رفتار می کنند، آنها را تحویل می گیرند! وقتی همه غذایشان تمام شد و آماده رفتن شدند، مرد به صندوق رفت و پول غذا را حساب کرد. همه گارسون ها کار خود را رها کرده و کنار در رستوران به صف ایستاده بودند تا از انعام بی بهره نمانند.

اما مرد بی اعتنا از کنارشان رد شد و با خانواده اش از رستوران خارج شد…

 

محصولات مشابه