اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

مغازه جادویی (داستان واقعی یک جراح مغز و اعصاب)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

246

شابک

9786225651197

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1401

وزن

276

کد محصول

113659

قیمت پشت جلد

1200000


مشخصات تکمیلی :

(سرگذشتنامه جراحان مغر و اعصاب،ایالات متحده)

تاریخ ورود محصول: 1401/03/10

قیمت برای شما: 1200000ریال

توضیحات

کتاب مغازه ی جادویی، داستان واقعی یک جراح مغز و اعصاب، اثر جیمز آردوتی است با ترجمه ی مهدی مهریار و چاپ انتشارات چلچله.

کتاب پیش رو یکی از پرطرفدارترین و محبوب ترین کتابهای نیویورک تایمز است که به قلم جیمز آردوتی به رشته ی تحریر درآمده است. این اثر داستانی واقعی از یک جراح مغز و اعصاب را روایت می کند و ماجرایی الهام بخش در مورد جادو، قدرت ذهن، مدیتیشن، قلب و احساسات است. شخصیت اصلی داستان پسربچه ای سرگردان به نام جیمز است که یک مغازه ی جادویی کوچک و آشنایی با شخصی به نام «روث» زندگی او را برای همیشه دگرگون می کند. اکنون او یک جراح مغز و اعصاب است که تلاش می کند از اسرار مهم مغز پرده بردارد. کتاب حاضر که براساس داستانی واقعی به نگارش درآمده است، روایتی از جادوی ذهن است که زندگی انسان را متحول می سازد. این کتاب نوجوانان و جوانان را مخاطب خود قرار داده است.

گزیده ای از کتاب

-قول می دهم. من به روث قول می دادم که آخرین ترفند او را یاد بگیرم. قلب باز باشد یا نه، واقعا مهم نبود. من قبلا دقیقا می دانستم چه می خواهم. کاش با دقت بیشتری گوش می کردم. ای کاش در دوازده سالگی یاد می گرفتم که با قلبی گشاده رهبری کنم به سوی دیگران و به طرف دنیا حرکت کنم. از چه دردهایی می توانستم جلوگیری کنم؟ درس های زندگی من چقدر متفاوت بود؟ چه روابطی ممکن بود به نتیجه برسد که در نهایت نشد؟ آیا همسر بهتری بودم؟ پدری بهتر؟ پزشک بهتری؟ آیا می توانستم نیمه اول زندگی ام را تا این حد گستاخانه طی کنم و حقم را بخواهم؟ چه انتخاب هایی متفاوت انجام می دادم؟ گفتنش سخته من معتقدم آنچه را که قرار است یاد بگیریم یاد می گیریم، و برخی از ما به سادگی قرار است چیزها را به سختی یاد بگیریم.

-روث سعی کرد تا جایی که می توانست به من کمک کند. او به من آموخت که از خودم دفاع کنم و اجازه ندهم دیگران، ارزش یا پتانسیل من را تعیین کنند. او سعی کرد من را از ایجاد رنج خودم نجات دهد. اما من جوان بودم و گرسنه بودم و وقتی او به من نشان داد چگونه ذهنم را تربیت کنم، تمام دنیا را به روی من باز کرد و من چنان به آن حمله کردم که انگار دشمن است. به هیچ وجه نمی توانستم آنچه را که اکنون می دانم بدانم، زیرا اگر می دانستم، واقعا ابتدا قلبم را باز می کردم. ذهن قدرتمند است، اما تنها در صورتی می تواند به ما آنچه را که واقعا می خواهیم برساند، اگر ابتدا قلب خود را باز کنیم.

-اگر کسی از درد درس بگیرد، تجربه درد می تواند یک هدیه باشد. اما وقتی کسی بیهوده نه تنها برای خود بلکه برای دیگران درد و رنج ایجاد می کند، برای کسانی که راه را با شما شریک هستند نه شرافت بخش است نه عادلانه.

محصولات مشابه