اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

مسیر پنهان (بازگشت جنگجوی صلح جو)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

320

شابک

9786001182396

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-05-03

سال چاپ

1400

وزن

309

کد محصول

67067

قیمت پشت جلد

720000


مشخصات تکمیلی :

(سرگذشتنامه معنوی)

تاریخ ورود محصول: 1397/06/03

قیمت برای شما: 720000ریال

توضیحات

كتاب مسير پنهان اثري است از دن ميلمن به ترجمه ي فريده مهدوي دامغاني و چاپ انتشارات ذهن آويز.

اين كتاب چهارمين جلد از داستان زندگي نويسنده پس از قرار گرفتن در مسير خرد، صلح و فضيلت و رسيدن او به سرچشمه ي نور الهي است.

سرگذشتنامه ي معنوي و خواندني دن ميلمن كه با دردست داشتن دفتر خاطراتي از استادش، سقراط، براي پيدا كردن دفتر خاطرات ديگري از او راهي بيابان هاي داغ جنوب غربي آمريكاي شمالي مي شود و حين جستجوي آن در اماكن عجيب به طور ناگهاني به سرزمين چين مي رود. دن به دنبال مدرسه ي فنون رزمي پنهان شده اي در اعماق جنگل هاي چين مي گردد و سپس به منظور يافتن اثري از تعاليم پنهاني و عرفاني استاد عزيزش به ژاپن سفر مي كند.

او در خلال روايت ماجراهاي خود حقايق معنوي و عارفانه اي را در اختيار خواننده قرار مي دهد.

گزیده ای از کتاب

با اين تصور كه شايد كليد دفتر خاطرات خودم خواهد توانست قفل دفتر خاطرات سقراط را باز كند، ديگر بار در كنار دهانه غار نشستم و دستم را به داخل جيب كوله پشتي ام فرو كردم و آن را بيرون كشيدم. همچنان كه كليد را در قفل جاي مي دادم، مشاهده كردم كه دستانم از شدت هيجان مشغول لرزيدن است.

هر قدر سعي مي كردم، هيچ تاثيري نداشت. باز هم بيش از پيش فشار وارد آوردم و كليد را با زور چرخاندم. درست در همان لحظه، دستم لغزيد. سپس به وضوح ديدم كه كليد بر روي زمين افتاد و چند نوبت، بر زمين سنگي خورد و سپس در هوا جهيد و در پايان، تا لبه دهانه غار پيش رفت. نزديك بود خود من هم بر زمين بيفتم، زيرا دستم را پيش بردم تا نگذارم كليد به داخل پرتگاه پايين بيفتد، اما ديگر خيلي دير شده بود. كليد، با حالتي قطعي به بيرون پرت شد.

به ياد سخنان پاپاجو افتادم كه به من گفته بود: «تو از تمام زمانِ عالم برخوردار هستي تا زماني كه ديگر وقتي برايت باقي نماند…»

آيا وقت من نيز به پايان خود رسيده بود؟

آيا من تا اين اندازه تلاش ورزيده و تا اين مقدار پيش آمده بودم تا سپس با فاصله بسيار كمي از آينده، با فاصله ي چند پا، به آن آينده پايان ببخشم…؟

باورم نمي شد! نه! نمي خواستم چنين چيزي را باور كنم! نه با در دست داشتن كليدي احتمالي براي گشودن راز حيات جاودانه در ميان دستانم!

 

محصولات مشابه