اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

مسخ و چند داستان کوتاه دیگر

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

177

شابک

9786005791563

نوبت چاپ

2

سال چاپ

1398

وزن

208

کد محصول

94137

قیمت پشت جلد

380000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های کوتاه آلمانی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1399/06/10

قیمت برای شما: 380000ریال

توضیحات

كتاب مسخ و چند داستان كوتاه ديگر اثري است به قلم يكي از بزرگ ترين نويسندگان آلماني زبان، فرانتس كافكا، كه توسط محمدصادق سبط الشيخ ترجمه شده و به چاپ انتشارات چلچله رسيده است.

رمان كوتاه مسخ، يكي از پرآوازه ترين آثار كافكا و از مهم ترين آثار ادبيات فانتزي قرن بيستم است كه به روايت داستان جواني به نام گره گوار مي پردازد كه بعد از بيداري متوجه تبديل خود به يك حشره ي عجيب مي شود. او كه تاكنون خرج خانواده را درمي آورده است اكنون در اتاقش حبس شده و خواهر و پدر و مادرش به سركار مي روند. در ابتدا خواهرش مسئوليت رسيدگي به او را به گردن مي گيرد اما كم كم همه ي اعضاي خانواده از وضعيت پيش آمده خسته مي شوند و گره گواري مسخ شده را به دست فراموشي مي سپارند.

عناوين برخي داستان هاي كتاب عبارتند از:

داوري، عرب ها و شغال ها، پيغام امپراطور، يازده فرزند، قاتل برادر، سيرك و در پيشگاه قانون.

گزیده ای از کتاب

شيمار آن شب ساعت نه در كوچه اي كه معمولا وايز از آنجا رد مي شد، پنهان شده بود و فقط يك پيراهن آبي كه دگمه هايش باز بود، به تن داشت ولي در آن سرما، آنقدر سرگرم بود كه احساس سرما نمي كرد.

وايز هر شب ساعت نه از دفترش خارج مي شد و بعد از گذراندن چند كوچه، به خانه اش مي رسيد اما آن شب سايه ي مرگ روي او كمين كرده بود و شيمار با كاردي شبيه به كارد آشپزخانه، آماده بود تا او را به قتل برساند.

مهتاب همه جا مي تابيد. شيمارد كارد را جلوي نور ماه مي گرفت و با حركاتي كه به كارد مي داد انعكاس نور را روي تيغه ي آن نگاه مي كرد. گاهي هم كارد را به سنگفرش كوچه مي زد، كارد جرقه مي زد و با اينكار از تيزي و برندگي آن كم مي شد. شيمار بشدت هيجان زده بود و از خودش غافل شده بود. كاري را كه مي خواست انجام دهد، فقط با كارد تيز انجام مي شد اما متوجه شد كه كارد كند شده است، به همين دليل براي تيز كردن آن، كفشش را بالا گرفت و كارد را با حركات منظمي به كف كفش كشيد. درست مثل آرشه ي يك ويلون كه به جلو و عقب مي رود.

در همين موقع در وجود پالاس، روح بشري تجلي مي كرد، پالاس سرمايه دار معروفي بود كه اتفاقا در آن ساعت، جلوي پنجره ايستاده بود و وقايع كوچه را با دقت تماشا مي كرد ولي هيچ اقدامي براي جلوگيري از آن حادثه نكرد.

محصولات مشابه