اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

مروارید (ادبیات امروز،میراث استاین بک 3)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

104

شابک

9786003538597

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

131

کد محصول

98117

قیمت پشت جلد

280000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1399/09/17

قیمت برای شما: 280000ریال

توضیحات

کتاب مروارید، اثر جان استاین بک، با ترجمه نفیسه غفاری مقدم از سوی انتشارات افق به چاپ رسیده است. جان استاین بک، زاده 27 فوریه 1902، نویسنده معروف قرن 20 آمریکاست که آثار واقع گرایانه اش زندگی انسان های معاصر را به تصویر می کشد.

مروارید یک جلد از آثار اوست که بر محور فقر و تبعیض و بی عدالتی نوشته شده است.

خانواده سه نفره ی فقیری در کلبه ای کنار دریا زندگی می کردند تنها ثروت آنها قایق صید مروارید به ارث رسیده ای بود که از راه آن کسب درآمد می کردند. یک روز عقرب فرزند خانواده کایوتیتو را گزید، کینو و خوآنا به همراه کایوتیتو برای تامین پول درمان به دنبال یافتن مروارید دل به دریا می زنند و با پیدا کردن بزرگترین مروارید خیال می کنند درهای خوشبختی به روی خانواده گشوده شده است، بی خبر از آنکه این مروارید زندگیشان را به تباهی می کشاند و بلای جانشان می شود.

گزیده ای از کتاب

شهر شبیه چیزی است، مثل توده ای از جانوران هم جوش. سیستم عصبی و سر و دست و پا دارد. هر شهر جدا از باقی شهرهاست، برای همین هیچ شهری شبیه به دیگری نیست. و هر شهری یک عالم احساسات دارد. اینکه اخبار چطور در شهر پخش می شود، معمایی است که به این سادگی ها قابل حل نیست. اخبار به سرعت در شهر پخش می شود، سریع تر از سرعت پسربچه هایی که در شهر می دوند تا خبر را به گوش دیگران برسانند و سریع تر از زنانی که آن را پشت چپرها به دیگران می گویند.

قبل از اینکه کینو و خوآنا و دیگر صیادان به کپر کینو برسند، اعصاب شهر از شنیدن خبر به تپش و ارتعاش افتاده بود- کینو بزرگ ترین مروارید جهان را پیدا کرده. قبل از اینکه پسر بچه ها نفس زنان بریده بریده حرف بزنند، خبر به گوش مادرانشان رسیده بود. خبر از بام کپرها گذشت و سوار بر موج های خلیج به شهر سنگی با دیوارهای سفید گچی رسید. خبر به گوش کشیش رسید که در باغش قدم می زد، چشم هایش حالتی متفکرانه به خود گرفت و به فکر تعمیراتی اساسی برای کلیسا افتاد. در این فکر بود که ارزش مروارید چقدر است. و به این فکر می کرد که آیا طفل کینو را غسل تعمید داده یا ازدواجشان را ثبت کرده است. خبر به مغازه داران رسید و به لباس های مردانه ای نگاه کردند که روی دستشان باد کرده بود.

خبر به دکتر رسید که در مطب همراه زنی نشسته بود که بیماری اش فقط سن زیادش بود، اما نه دکتر و نه خود زن بدان معترف می شد. دکتر وقتی فهمید کینو کدام مرد است، عبوس و در عین حال، متفکر شد و گفت: «یکی از مراجع های خودم است، بچه ی عقرب گزیده اش را معالجه می کنم.» دکتر در رویای پاریس غرق شد و مردمک چشم هایش پشت پلک های پف کرده گم شد.

 

محصولات مشابه