اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

مرد سوت زن

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

112

شابک

9786003768277

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-04-12

سال چاپ

1400

وزن

116

کد محصول

101795

قیمت پشت جلد

220000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های کوتاه طنزآمیز ترکی-ترکیه،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1400/01/18

قیمت برای شما: 220000ریال

توضیحات

کتاب مرد سوت زن اثر عزیز نسین است به ترجمه پئریکا گلیاری و پدرام رمضانی و چاپ انتشارات نگاه.

این کتاب مجموعه ای از داستان های کوتاه را به قلم نویسنده، مترجم و طنزپرداز ترک در خود جای داده است. عزیز نسین همواره از شرایط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشورش در خلق آثار خود بهره می برد و جهل و خرافات و نادانی مردم را به زبانی ساده و صمیمی به تمسخر می گرفت و دستمایه ای برای آفرینش داستان هایی طنز قرار می داد. در اثر حاضر چند داستان کوتاه او تحت عناوینی چون: مرد سوت زن، داریم نابود می شیم، خدمت عالی مقام، یک کم صبر کن!، نمی تونم کتک نخورم!، به یک کارمند خانم نیازمندیم، همه دارن پول درمیارن و… جای گرفته است.

گزیده ای از کتاب

نفهمیدم این دیگه چه جورشه؟ هرچی بهش می گفتم، می گفت دست خودم نیست؛ خودت بیا، ببین می تونی نکنی؟ یک بار رفتم از کلانتری بیرون آوردمش. سر یک بازی دعواشون شده بود، برده بودن شون کلانتری. دو سه بار هم رفتم از اورژانس بیرون آوردمش. بهش التماس می کردم: پسرم، عزیزم، حیف زندگی ت نیست؟ آخرش هم جونت رو توی این راه از دست می دی. می گفت: «می دونم، ولی نمی تونم. دست خودم نیست. گفتنش از دور آسونه. خودت بیا، ببین می تونی؟» من هم کنجکاو شدم ببینم ماجرا چیه. یک روز بهش گفتم من هم با خودت ببر، ببینم چه جوریه. با هم رفتیم و بازی شروع شد. من طرفدار هیچ تیمی نبودم. هر تیمی می برد، برام مهم نبود. بیشتر از اینکه به بازیکن ها نگاه کنم، چشمم به تماشاچی ها بود و مسخره شون می کردم. در همین حین گل شد، اون هم چه گلی! آقایی که شما باشی، داور گل رو قبول نکرد. من هیچ وقت نمی تونم بی عدالتی رو تحمل کنم. شروع کردم به داد زدن: هوو هووو… داور باید عینک بزنه! بقیه هم داشتند مثل من داد می زدند که یک دفعه یک آقایی بهم گفت: «گوساله! چه جوری ممکنه اون گل باشه؟» من هم بهش گفتم گوساله باباته! چون اولین باری بود که می رفتم ورزشگاه، اصول و آداب اونجا رو نمی دونستم. وقتی یکی بهت می گه گوساله، نباید جوابش رو بدی. تا بهش جواب دادم، یارو یک مشت کوبید تو دماغم و من رو خوابوند روی زمین. خدا خیرشون بده، ملت ریختند و سوامون کردند، وگرنه یارو لت و پارم کرده بود. وقتی مشت خوردم و روی زمین ولو بودم و داشت از دماغم خون می اومد، فکر کردم الان پسرم می آید کمکم کنه؛ ولی انگار نه انگار…

بهش گفتم پسر، بیا کمک! ولی جوابش بهم این بود: «وایسا بابا! وایسا! الآن گل می شه.»

محصولات مشابه