اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

مرد آهنی:دستکش آهنین (مارول)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

243

شابک

9786222191245

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-05-11

سال چاپ

1399

وزن

228

کد محصول

90404

قیمت پشت جلد

700000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های کودکان انگلیسی قرن 20م،مناسب برای بالای 15 سال،تصحیح و بازبینی:نازنین نخعی،الهه حسینی،تصویرگر:پویا ظریف)

تاریخ ورود محصول: 1399/02/29

قیمت برای شما: 700000ریال

توضیحات

کتاب مرد آهنی: دستکش آهنین، اثر اوئن کالفر، به همت سارا رجایی فر ترجمه شده و از سوی انتشارات باژ به چاپ رسیده است. این کتاب روایتگر ماجرایی هیجان انگیز و میخکوب کننده پیرامون تونی استارک با لقب مهم و شگفت انگیز مرد آهنی شکست ناپذیر است. ماجرا از دوره نوجوانی استارک شروع می شود و از درس بزرگی که پدرش به شیوه نامتعارف خودش به او می دهد. هنگامی که قرار است تونی استارک در همایشی مربوط به محیط زیست در ایرلند شرکت کند از نقشه شوم و مرگبار یکی از دشمنان قدیمی اش که طی آن نه تنها مرد آهنی بلکه همه وزرای حاضر در همایش خواهند مرد آگاه می شود. او در مقابل مندرین قرار می گیرد و باید تلاش کند خود را از دست گروگان گیرها رها کند، در این میان تونی باید دختر جوان دیگری را هم با خود نجات بدهد در حالی که همه تجهیزاتش را از دست داده است!

مرد آهنی که شخصیت های خود را در شرایطی خطرناک قرار می دهد روایتی ماجراجویانه و هیجان انگیز دارد و خواننده را برای آگاهی از آن چه در ادامه اتفاق می افتد کنجکاو می سازد.

گزیده ای از کتاب

مندرین داده بود تونی را بکشند بیرون توی حیاط، در حالی که دست های دستبند خورده اش به طرزی ظالمانه پشت سرش بالا رفته بودند. خورشید داشت از میان ناهمواری های غرب جزیره سرک می کشید و مرغ های دریایی که در پرواز صبحگاهی شان جیغ می زدند مثل برش های چاقو میان آسمان بودند. برای تونی باورش سخت بود که در یک شب این همه اتفاق افتاده اما امروز صبح، دنیا مثل همیشه بود.

مندرین با بالاتنه ی برهنه وسط سنگفرش ها ایستاده بود و حرکاتی شبیه ترکیب تایچی و رقص و دیسکویی انجام می داد که برای تونی با آن طبیعت بداهه گو و بی پروا ناممکن بود درباره اش طعنه ای نزند، هرچند حدس می زد چه بهایی برای او خواهد داشت.

تونی بعد از آنکه  لیوک او را به زور روی زانوانش نشاند، گفت: «هی مندرین، این طور که راه می ری، معلومه مرد زندگی هستی، وقت حرف زدن نداری.»

مندرین همان طور که حرکاتش را تمام می کرد، در فکر حرف او بود. در حالت خمیده به تونی گفت: «در کل حرفت درسته. اما خب، به نظر من وقت گذاشتن برای صحبت برای پایداری یه رابطه مفیده. اما حس می کنم داری مسخرم می کنی، پس…»

مندرین خیلی ریز ابرویی بالا انداخت و لیوک ضربه ای وحشیانه به گردن تونی کوفت.

مندرین توبیخش کرد: «آخ آخ، فردی. لطفا این قدر خشن نباش. آقای تونی استارک برای فعالیت های امروز صبح هوش حواسش رو نیاز داره. دوست ندارم ادعا کنه که من یه امتیاز ناعادلانه داشتم.»

با وجود ضربه ی شدید، همچنان فک تونی می جنبید. «هی، مندرین. فقط بگم مندرین؟ نمی خواد قبلش بگم شازده، یا بیانسه؟ صدات بزنم مندی چه طوره؟»

مندرین جلوی او حرکت اسکوات رفت. «نام فامیلی من رو پدرت می دونست چون می شه گفت ما معادل استارک ها در آسیا بودیم. اما کمونیست ها چشم طمع به قدرت خانواده ی من داشتن و با خشونت اون را از ما گرفتن. از اون روز به بعد، من مرتب بی ثباتی موقعیت دولت ها رو بهشون گوشزد می کنم.»

تونی روی سنگفرش ها خون تف کرد. «عجب سخنرانی توجیهی خوبی بود. مندی. من هم جلوی آینه از همین چیزها به خودم می گم. اما توی دنیای واقعی هرگز؛ اون جوری عجیبه خب.»

اگر استارک امیدوار بود که دشمنش را به هم بریزد، امیدش ناامید شد. مندرین فقط دست زد و لبخندی پهن روی چهره اش نشست.

محصولات مشابه