اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

مذهب عشق

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

وزیری

نوع جلد

زرکوب

تعداد صفحات

477

شابک

9780000821454

نوبت چاپ

4

تاریخ تجدید چاپ

1400-04-20

سال چاپ

1399

وزن

818

کد محصول

92184

قیمت پشت جلد

1000000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن14)

تاریخ ورود محصول: 1399/04/10

قیمت برای شما: 1000000ریال

توضیحات

کتاب مذهب عشق اثر دکتر محمدحسین پاپلی یزدی است به چاپ انتشارات پاپلی. این کتاب روایتگر عشقی پا گرفته میان دو انسان با دو دین مختلف است؛ دو عاشق که برای رسیدن به وصال سختی های فراوانی را پشت سرگذاشته و از موانعی که هر یک قوی تر از دیگری بوده، عبور کرده اند. موانعی چون اختلاف طبقاتی، ادیان متفاوت، سختگیری های جامعه، بیماری و… که همگی با وجود حضور قدرتمند عشق به گوشه ای رانده شده و رنگ باخته اند.

ماجرا از پیش از جنگ جهانی دوم آغاز می شود و تا بعد از آن ادامه دارد.

مذهب عشق تنها تصویرگر یکی از هزاران عشق جان گرفته میان انسان ها و بیانگر این نکته است که هر مشکلی با تلاش، ایستادگی، امید و عشقی راسخ نابود شدنی است.

گزیده ای از کتاب

نوروز شده بود. بیش از هفت ماه بود که آذردخت الیاس را ندیده بود. الیاس چند بار بهرام را دیده بود. هربار احوال آذردخت را پرسیده بود. برای او سلام رسانده بود. بهرام هم امانت داری کرده بود، سلام الیاس را به خواهرش رسانده بود. آذردخت به خود وعده می داد که در مراسم کنیسه الیاهو هناوی یا الیاس نبی یارش را خواهد دید. مراسم کنیسه الیاهو هناوی انجام شد. الیاس هم در مراسم شرکت کرد. بهرام هم همراه پسران خانواده به دیدن مراسم رفته بود. گوهربانو به آذردخت گفته بود نباید به دیدن مراسم یهودی ها بروی. مروارید بانو و گوهربانو و موبد فرشاد سخت مراقبت کرده بودند تا آذردخت و سایر دخترها به دیدن مراسم نروند.

روز سوم نوروز بود. آذردخت دید طهماسب پیر چندین تلگراف به پدربزرگش داد. پدربزرگ پرسید تلگراف ها درباره چیست. طهمساب گفت: همه تلگراف ها تبریک نوروز است. از بمبئی، کلکته، کراچی، لاهور، لندن، از کرمان و… طهماسب یکی یکی تلگراف ها را خواند.

تلگراف ارباب مهراب از کرمان مفصل تر بود. ارباب مهراب گفته بود با سیندخت بانو می خواهد به تهران برود. اگر ارباب جم رخصت دهد در یزد از او و خانواده اش دیداری داشته باشند. ارباب جم به طهماسب گفت: پاسخ بایسته بفرستید. بگویید حداقل یک هفته در یزد بمانند. تاریخ آمدن را  هم معلوم کنند. ارباب به مروارید بانو گفت: ترتیب پذیرایی مفصل بدهید.

آذردخت نگران شد. چرا سیندخت بانو و شوهرش می خواهند میهمان آن ها باشند. در عین حال یک راه حل هم برای خبرگیری از الیاس به ذهنش رسید. تلگراف. ولی تلگراف را به کدام آدرس بفرستد؟

محصولات مشابه