اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

محاکمه عادت ها (تحلیل عادت ها و چگونگی شناسایی عادت های برنده)،(کتاب های حوزه توسعه فردی)

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

505

شابک

9786227251715

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

449

کد محصول

107221

قیمت پشت جلد

1180000


مشخصات تکمیلی :

(جنبه های اجتماعی داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1400/07/07

قیمت برای شما: 1180000ریال

توضیحات

کتاب محاکمه عادت ها (تحلیل عادت ها و چگونگی شناسایی عادت های برنده) اثر علی خاکزادی است به چاپ انتشارات هورمزد.

تاکنون کتاب های بسیاری در زمینه عادت ها و تاثیراتی که در زندگی برجای می گذارند به نگارش درآمده؛ اثر پیش رو نیز یکی از آثاری است که با این موضوع نوشته شده اما با تفاوتی چشمگیر. آن چه که محاکمه عادت ها را از دیگر کتاب های این حوزه متمایز می کند سبک نوشتاری آن است؛ نویسنده اثر خود را در قالب داستان به رشته تحریر درآورده تا فرصتی در اختیار آن دسته از مخاطبین که به آثار داستانی علاقه مندند قرار بدهد که بتوانند ضمن لذت بردن از ماجرایی خواندنی در جهت رشد و توسعه ی شخصی گام بردارند و مطالبی سودمند را بیاموزند. خواننده با مطالعه کتاب حاضر عادت را می شناسد، چگونگی شکل گیری آن را درمی یابد و با واکاوی عادت های درونی خود به عادت های برنده و برترش واقف می شود، آن دسته از عادت هایی که موفقیت را به دنبال می آورند.

اورهان از اهالی قونیه است، او به عادت سرسری خواندن مطالب مبتلا است و در آخر همین عادت کار دستش می دهد و به مصیبتی بزرگ دچارش می کند.

گزیده ای از کتاب

همه چیز در سکوت عجیبی فرورفته بود. همه جا تاریک بود. سکوت و تاریکی مطلق؛ این حجم از تاریکی و سکوت بی سابقه بود. به هر سو می نگریست، سیاهی بود. سیاهی بی انتها. انگار درون استخری پر از قیر، مدفون شده بود. انگار کره زمین از چرخش بازایستاده بود.

هیچ حسی نداشت، جز یک حس غریب؛ حسی شبیه حلول روح در بدن انسان، مانند شروع دوباره از نقطه آغاز. همه احساساتش در تقابل با این حس عجیب، رنگ باخته بود.

یادش نمی آمد که چه اتفاقی برایش افتاده است، اما مدتی بود که همه چیز را می فهمید. به هوش آمده بود. احساس سبکی و آزادی داشت؛ نوعی حس رهایی از هرگونه تعلق.

سرد بود.

سردی و سیاهی، هشیارش کرد. سعی می کرد چیزی به یادش بیاید، اما خاطرات از او می گریختند. در پی آنها می دوید، اما فرار می کردند. خیلی کم رنگ و نامفهوم چیزی به یادش آمد. بله، یک چیز به یادش آمد و آن، غم بود. یادش آمد که مغبون بوده است. این اولین چیزی بود که به یاد آورد. بیشتر فکرکرد. خیلی سخت بود. حوادث به یادش نمی آمد.

سرانجام چند خاطره جان گرفت و به یاری اش آمد. چیزی به یادش آمد. به یادش آمد که از عادت هایش گریخته است. به یادش آمد که برای رهایی از آنها کوشیده است. باز هم جلوتر؛ به یادش آمد که به سفری آمده بود؛ یک سفر دور و دراز. باز هم جلوتر؛ به یادش آمد که وارد یک مغز بزرگ شده بود؛ ساختمانی به شکل مغز و شاید خودش اکنون یک مغز بود. نمی دانست. سعی می کرد که چیز بیشتری به یاد بیاورد. به سختی آخرین چیزی را که دیده بود، به یاد آورد. او غروب خورشید را از افق دور در اقیانوس بی انتها نظاره کرده بود. و باز هم جلوتر؛ یادش آمد که در بلندترین نقطه یک ساختمان مغزی شکل، به خواب رفته بود. بله، درست است. تلاش هایش بعد از زمان زیاد به بار نشست. او به یاد آورد و دانست که اکنون زمان بیدار شدن است.

محصولات مشابه