اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

مجیستریوم 3 (کلید برنزی)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

320

شابک

9786002913432

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1398

وزن

287

کد محصول

80896

قیمت پشت جلد

360000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 21م)

تاریخ ورود محصول: 1398/05/15

قیمت برای شما: 360000ریال

توضیحات

کتاب کلید برنزی جلد سوم از مجموعه مجیستریوم است به قلم هالی بلک و کاساندرا کلر که به همت ابراهیم عامل محرابی ترجمه شده و از سوی انتشارات ویدا به چاپ رسیده است.

با كشته شدن دشمن مرگ يا كنستانتين مدن توسط پدر كال، تنها آرون، تامارا و جاسپر از حضور روح كنستانتين شرور در بدن كال خبر دارند. شوراي جادوگران جهت تقدير از آن ها به خاطر نابودي دشمن مرگ، جشن پيروزي در كالجيوم ترتيب داده اند. كال، آرون و تامارا بعد از قتل يكي از هم كلاسي هايشان در اين مراسم، متوجه جاسوسي كه قصد نابودي آن ها يا شايد فقط كال را دارد، مي شوند. آن ها به طور مخفيانه براي پيدا كردن قاتل دست به كار مي شوند و از جادوي قدرتمند و درعين حال خطرناكي كه در مدرسه مجيستريوم ياد گرفته اند، استفاده مي كنند. كال به شدت نگران برملا شدن رازش براي ديگران است.

گزیده ای از کتاب

کال در هوا شناور شد، چنان سریع که مجبور شد گونه هایش را گاز بگیرد تا فریادش بلند نشود. اما لحظه ای بعد توانست خودش را در حالتی پایا نگه دارد. فقط کمی روی زمین شناور شده بود و هیچ وزنی روی پایش حس نمی کرد. احساس بسیار خوبی داشت.

کال به کمک نیروی ذهن، خودش را جلو می کشید و دیگر مثل ارون یا تامارا تلوتلو نمی خورد. طوری بالای زمین شناور مانده بود و به طرف جلو سر می خورد که گویی روش پیاده روی او همین بوده است. جلوتر که رفتند، گذرگاه ها در عمق کوه پیچ و تاب بیشتری می خوردند، دیوارها هموارتر می شدند و زمین زیر پایشان براق تر می شد. مثل این بود که راهروهای یک موزه را طی کنند. درهای ظریفی توی سنگ ها کار گذاشته بودند که با نمادهای کیمیاگری و حروف الفبایی که کال آن ها را نمی شناخت، تزیین شده بود.

سرانجام، وارن جلوی در بزرگی ایستاد که از پنج فلز اصلی مجیستریوم (آهن، مس، برنز، نقره و طلا) ساخته شده بود.

-رسیدیم بچه جادوگرها. این در قفل شده. نگهبان اینجاست. برای اینکه بتونید جلوتر برید، باید باهاش رو به رو بشید.

-چی کار باید بکنیم؟

-به چیستان هاش پاسخ بدید.

وارن این را گفت و زبانش را بیرون آورد تا حشره ای را که کال پیش از آن ندیده بود، ببلعد. بعد از سقف غار بالا رفت و پیش از آنکه ناپدید شود گفت: «به جواب هاشون چیستان بدید!»

محصولات مشابه