اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

مجموعه مقالات چهارمین همایش بین المللی شمس و مولانا 4 (سخن بی حرف)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

وزیری

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

288

شابک

9786229585443

نوبت چاپ

2

سال چاپ

1399

وزن

443

کد محصول

108524

قیمت پشت جلد

500000


مشخصات تکمیلی :

(تاریخ و نقد شعر فارسی،قرن 7ق،کوشش:محمد نجاری)

تاریخ ورود محصول: 1400/08/24

قیمت برای شما: 500000ریال

توضیحات

سخن بی حرف، چهارمین جلد از مجموعه مقالات چهارمین همایش بین المللی شمس و مولانا به کوشش دکتر محمد نجاری و چاپ انتشارات آواهیا است.

کتاب حاضر دربردارنده ی مجموعه ای از مقالات ارائه شده در چهارمین همایش بین المللی شمس و مولانا به قلم افراد مختلف است که به همت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و موسسه تولیت آرامگاه شمس تبریزی در سال ١٣٩٧ برگزار شد.

اصالت علمی این مقالات که هرکدام مسائل مربوط به شمس و مولانا و یا مباحثی پیرامون آثار مولانا و عرفان اسلامی را مورد نقد و تفسیر قرار می دهند، به عهده ی نویسندگان آن ها است.

گزیده ای از کتاب

در تفکر مولوی پدیده مرگ تحولی در درک جدیدی از تجربه هستی و بودن است. مولانا نه تنها مرگ را پایان زندگی و هستی نمی داند بلکه نقطه عطفی می داند که مرحله جدیدی از حیات را به رخ انسان می کشاند و این انگاره کل هستی و فلسفه حیات را برای انسان معنادار می کند. چرا که انسان با زندگی در حیات دنیوی مقدمه ای برای حصول به کمال و حیات ابدی سپری می کند.

از مواضعی که همواره سلامت و آرامش روان انسان را مکدر می کند یاد مرگ و فراق و فقدان عزیزان و یا ترس از دست دادن آن هاست. اما در بینشی که مولوی به انسان عرضه می کند. انسان نه تنها از مرگ که از هیچ ناکامی و ناملایمی دچار ترس و هراس نمی شود. او مرگ را نه تنها ترک تجربه هستی و لذت های خوشایند نمی داند، بلکه مرگ نزد او مشاهده جلوه های زیباتر و جذاب تر حسن الهی است. زیبایی ها و تجلیاتی که قفس تن، حجاب مشاهده آنان می شده است. مرگ سفر به بیکرانگی هستی است، نه اینکه مرگ پایان هستی باشد.

عاشقان را هر زمانی مردنی است                           مردن عشاق خود یک نوع نیست

او دو صد جان دارد از جان هدی                           وان دو صد را می کند هر دم فدا

هر یکی جان را ستادند ده بها                  از نبی خوان عشره امثالها

گر بریزد خون من آن دوست رو                            پای کوبان جان برافشانم بر او

آزمودم مرگ من در زندگی است                            چون رهم زین زندگی پایندگی است

او می گوید اهل دنیا بر مردگان دل می سوزانند، از آنکه گمان می برند دیگر باب لذات بر آن ها بسته شده است. داستان مرگ بلال حبشی به خوبی نشان می دهد که مولوی چه تصویری از مرگ را به مخاطب خود تلقین می کند: اطرافیان بلال و از جمله همسرش در زمان احتضار، زاری و مویه بسیار می کنند و مرگ او را فاجعه و حسرتی عظیم برای او می دانند. بلال ایشان را متوجه خطایشان می کند و از حال خوش و اشتیاقش به مرگ سخن می گوید و به ایشان متذکر می شود که شاهی از چاهی بیرون می شود و به عرصه ای پر احتشام و نیکو وارد می شود. این چنین انتقالی را چه جای مویه و افغان؟

محصولات مشابه