اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

مجموعه سه گانه ی مه (3جلدی،باقاب)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

720

شابک

9786003538412

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1398

وزن

747

کد محصول

89413

قیمت پشت جلد

1040000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های کودکان اسپانیایی،قرن 21م،باقاب)

تاریخ ورود محصول: 1399/02/02

قیمت برای شما: 1040000ریال

توضیحات

مجموعه سه گانه ي مه اثري است از كارلوس روييز زفون به ترجمه ي آرزو احمي و چاپ انتشارات افق.

مجموعه سه داستان پر تعلیق، جادویی، اسرارآمیز و خواندنی كه خواننده را به هيجان واداشته و به رعب و وحشت مي اندازد.

جلد نخست از ورود خانواده ای به یک خانه ی قدیمی و رمزآلود آغاز می شود. جایی که از همان ابتدا با صداهایی عجیب، ساکنان خود را به وحشت می اندازد و با بر ملا شدن رازی که در دلش نهفته است داستان رعب برانگیز شاهزاده مه را نمایان می سازد.

مکس در همین تابستان که جنگ دنیا را به ورطه نابودی و شرارت کشیده به صورت کاملا اتفاقی جادو را کشف می کند…

ماجرای جلد دو در دهه 1930 در کلکته اتفاق می افتد، اما سرآغاز آن به شانزده سال پیش بازمی گردد، به شبی بارانی و نوزدانی پیچیده در قنداق. پس از شانزده سال هنگامی که قرار است بن و دوستانش از یتیم خانه ای که تمام عمر خود را در آن گذرانده اند خداحافظی کنند، در قرارگاه همیشگی شان یعنی قصر نیمه شب با پیرزنی رو به رو می شوند که حقیقتی را درباره زندگی بن برملا می سازد. او بن را با خواهرش شیر، که سال ها پیش توسط ستوان پیک از دست قاتلی خشمگین نجات پیدا کرده اند آشنا می کند؛ قاتلی که قسم خورده هنگام بزرگ شدن بچه ها دوباره به سراغشان برود و آن ها را بکشد.

جلد سوم پیرامون ایرن و خانواده اش است که ماجرای اصلی آن از هنگام ورودشان به سی ویو و استخدام مادر ایرن به عنوان پیشخدمت مرد عروسک ساز مرموز و عجیب، آغاز می شود .ازجنگلی مبهم و ترسناک، سایه هایی که آشکار و غیب می شوند، دست سازه هایی خارق العاده و اتفاقاتی هولناک.

گزیده ای از کتاب

دوريان در حال دور شدن از پنجره بود كه از گوشه ي چشم متوجه حركت چيزي در تاريكي شد. تمام موهاي پشت گردنش سيخ شد و زود چرخيد. اتاق غرق سايه بود و فقط نورهايي با ته رنگ آبي كه از پرده مي گذشتند روشنش مي كردند. كورمال كورمال روي ميز كنار تخت دست كشيد و دنبال كليد چراغ گشت. يكي دو ثانيه اي طول كشيد تا پيدايش كند. كليد را كه زد، كلاف فلزي توي لامپ پرپر زد، روشنايي ناگهاني اش يك ثانيه اي دوريان را كور كرد و بعد خاموش شد. تاريكي، غليظ تر از پيش، مثل چاه عميقي از آب سياه سرجايش برگشت.

دوريان با خودش گفت: «لامپ سوخت. هميشه از اين اتفاقا مي افته. تنگستن، فلزي كه براي درست كردن سيم لامپ ازش استفاده مي كنن، هيچ وقت عمر زيادي نداره.» اين را در مدرسه ياد گرفته بود.

با اين همه، اين افكار اطمينان بخش ناپديد شدند؛ چرا كه دوريان بار ديگر آن حركت را ميان سايه ها ديد. يا شايد حركت سايه ها را ديد. انگار چيزي در تاريكي پيش رويش تكان مي خورد. سياهي ماتي وسط اتاق ايستاد. دوريان با خودش فكر كرد: “داره نگام مي كنه.” سايه انگار به طرفش مي آمد. دوريان متوجه شد زانوهايش از وحشت محض مي لرزند.

محصولات مشابه