اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

مجموعه سریر شیشه ای 2 (بخش دوم:تاج نیمه شب)

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

242

شابک

9786222190071

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1397

وزن

257

کد محصول

94588

قیمت پشت جلد

280000


مشخصات تکمیلی :

(داستانهای آمریکایی،قرن 21م،مناسب بالای 17سال،تصویرگر:سعید فرهنگیان،بازبینی:نازنین نخعی)

تاریخ ورود محصول: 1399/06/22

قیمت برای شما: 280000ریال

توضیحات

کتاب سریر شیشه ای (جلد دوم تاج نیمه شب بخش دوم) اثر سارا جی. ماس است به ترجمه افشین اردشیری و چاپ انتشارات باژ.

سلینا ساردوثین در موقعیت دشواری به سر می برد؛ از یک سو به مردی که به او خدمت می کند وفادار نیست زیرا از اهداف پلیدش آگاهی دارد و از سوی دیگر به کسانی که قرار است هم پیمانش باشند تا بر خلاف میل پادشاه حرکت کنند اعتماد ندارد. سلینا تلاش می کند تا از آن چه در قصر شیشه ای نهفته است سر در بیاورد اما وقوع اتفاقی ناخوشایند او را در مسیر انتخابی دشوار قرار می دهد. ساردوثین باید تصمیم بگیرد که به چه کسی وفادار باشد و برای چه کسی مبارزه کند.

گزیده ای از کتاب

سپیده دمی خاکستری و سرد بود و سلینا در محوطه ی آشنای باغ ایستاده و تکه چوبی در دست دستکش پوشش داشت. تیزپا کنارش روی علف های خشک نشسته بود و دمش را می چرخاند و باقیمانده ی برف ها را در هوا پخش می کرد. اما جانور برای اینکه سلینا چوب را پرتاب کند زوزه و ناله نمی کرد.

نه! تیزپا نشسته و به قصر پشت سرشان خیره شده بود و منتظر آمدن کسی بود که هرگز نمی آمد.

سلینا به دشت خشک خیره شد و به ناله ی ساقه های علف گوش داد. دیشب و امروز هیچ کس مانع خروج از اتاقش نشد. با اینکه خبری از نگهبانان در اطراف اتاق و محل اقامتش نبود، هربار که اتاقش را ترک می کرد، رس به صورت تصادفی! در برابرش ظاهر می شد.

برایش مهم نبود که تمام حرکاتش را به کیال گزارش می کند. برایش مهم نبود کیال شب گذشته او را تا مزار نهیمیا دنبال کرده است. بگذار درباره ی آواز هر فکری می خواست بکند.

سلینا نفسی تند و عمیق کشید و چوب را عقب برد و با تمام توان پرتاب کرد. چوب در آسمان ابری به پرواز درآمد و در فاصله ای آن قدر دور افتاد که سلینا صدای افتادنش را نشنید.

تیزپا سرش را به سمت سلینا چرخاند و با چشمان طلایی و پرسش گر به او خیره شد. دستی به سر و گوش گرم جانور و بعد پوزه ی لطیف و باریکش کشید، اما سوال جانور هنوز بی پاسخ بود.

سلینا گفت: «اون دیگه نمی آد.»

سگ همچنان منتظر ماند.

محصولات مشابه