اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

مجموعه آکادمی شاهزاده خانم ها (3جلدی،باقاب)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
مولف
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

968

شابک

9786003538405

تاریخ تجدید چاپ

1401-06-27

سال چاپ

1400-1401

وزن

947

کد محصول

89414

قیمت پشت جلد

3580000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های کودکان انگلیسی،قرن 20م،کمترین نوبت چاپ:6،بیشترین نوبت چاپ:8،برنده ی مدال افتخار نیوبری،باقاب)

تاریخ ورود محصول: 1399/02/02

قیمت برای شما: 3580000ریال

توضیحات

مجموعه آكادمي شاهزاده خانم ها اثري است از شنون هيل به ترجمه ي نسرين وكيلي/ پارسا مهين پور و چاپ انتشارات افق.

رماني براي نوجوانان كه با دربرداشتن داستان هاي هيجان انگيز و پرماجرا توجه خواننده را به خود جذب مي كند.

جلد اول “دختران كوهستان”: داستان درباره میری دختر کوهستان است، این طور كه به نظر می آید شاهزاده قرار است از بین دختران روستای آن ها کسی را به همسری برگزیند. حالا همه به جنب و جوش افتاده اند تا در آکادمی مخصوص شاهزاده خانم ها شرکت کنند و شانس خودشان را محک بزنند اما آن چه پیش روی آن ها قرار دارد شرایط سخت و چیزهای ناخوشایندی است که باید با آن کنار بیایند.

جلد دوم “قصر سنگي”: میری که دانش آموخته ی آکادمی شاهزاده خانم هاست حالا بین ماندن در روستا یا رفتن به پایتخت دچار تردید شده، او از نامه کاتار که درباره خطرهایی صحبت کرده بود ترسیده است و نگران است که مبادا در این یک سال موانعی پیش بیاید که دیگر هرگز به روستا بازنگردد. میری باید دست به انتخاب های گوناگونی بزند و درباره عشق، دوستی، خانواده و آینده ای که پیش رو دارد بهترین تصمیم را بگیرد.

جلد سوم “خواهران فراموش شده”: شاه آسلند كه به بستن پيمان اتحادي قوي تر با استورا نياز دارد، راهي نمي بيند جز ازدواج يكي از دخترعموهايش با پادشاه استورا. او براي جامه ي عمل پوشاندن به خواسته اش، ميري را موظف به تعليم و تربيت اشرافي اين سه دختر در مردابي در دوردست مي كند. ميري كه تا همين چندلحظه ي پيش آماده ي ترك قصر براي ديدار با خانواده ي خود و اعلام نامزدي اش با پيدر بود، پس از شنيدن اين دستور بسيار عصباني و مضطرب مي شود.

گزیده ای از کتاب

چشم ميري مي سوخت. مدت ها پلك نزده بود. حتي نمي خواست يك لحظه هم از ديدن پيدر محروم شود. پيدر پيش او بود.

فليسا كه دستش را زير چانه اش زده بود، با لبخند گفت: «شما دو تا همديگه رو دوست دارين؟»

ميري سرخ شد و يك قدم به عقب رفت.

– من مي تونم اين رو حس كنم. خيلي هم قوي صحبت مي كنيد. شنيدن حرفاي شما مثل شنيدن قصه هاييه كه مي گفتي.

ميري گفت: «فليسا!»

– مثل اون داستاني كه پسره از دختره خوشش مي آد و دختره خبر نداره.

– فليسا!

– … چون اون به شدت مشغول تحصيل در يه آكادمي بوده. تا اينكه پسره يه شاهين سنگي براش مي تراشه. اونا با هم قدم زنان مي رن و پسره دست دختره رو مي گيره، اوه، من عاشق اين داستانم.

پيدر يكي از ابروهايش را بالا برد.

ميري چنان صورتش داغ شده بود كه احساس مي كرد سرخ شده است. نگاه تندي به پيدر انداخت تا هشدار دهد كه او را لو ندهد.

چند لحظه كاملا فراموش كرده بود كه تنها نيستند. و بعد ديد كه سه خواهر با دهان باز آن دو را نگاه مي كنند.

محصولات مشابه