اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

ماکاموشی14 (تعطیلات در هتل ژنده پنده)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

136

شابک

9786222041397

نوبت چاپ

3

تاریخ تجدید چاپ

1399-02-04

سال چاپ

1398

وزن

158

کد محصول

87166

قیمت پشت جلد

240000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های ایتالیایی،مناسب برای 7تا13سال،گروه سنی:ب،ج،تصویرگر:لری کیز)

تاریخ ورود محصول: 1398/11/01

قیمت برای شما: 240000ریال

توضیحات

کتاب ماکاموشی 14(تعطیلات در هتل ژنده پنده) اثری است از جرونیمو استیلتن به ترجمه فریبا چاوشی و چاپ انتشارات هوپا. این کتاب داستان موشی به نام جرنیمو استیلتن را در خود جای داده که سردبیر پرفروش ترین روزنامه جزیره ماکاموشی است. او موش گرمایی، سرحال و پرکاری است که نیاز بالایی به استراحت و تفریح احساس می کند اما مثل همیشه تعطیلاتش با ماجراجویی و مصیبت همراه می شود؛ جرنیمو این بار سر از هتل ژنده پنده در می آورد و با تعداد زیادی موشچه مثل همان موشچه ای که در دفتر روزنامه روی اعصابش راه می رود هم اتاقی می شود.

گزیده ای از کتاب

خسته و کوفته برگشتم خانه. دیگر صبح شده بود. یک پلک هم روی هم نگذاشته بودم. خزیدم زیر پتو. با خودم فکر کردم: «شاید دیر برم سرکار.» شاید هم بهتر بود چند روزی به خودم مرخصی می دادم. آره، نقشه ی خوبی بود. هر موشی باید هرچند وقت یک بار برود تعطیلات.

یک دفعه چشم هایم باز شد. جیر کشیدم: «تعطیلاتم!»

کپک پنیرش بزنند. آن روز، روز اول سفرم بود! به ساعت نگاه کردم. هفت و پانزده دقیقه بود. هواپیمایم به مقصد جزیره ی خوش حال دم از زمین بلند شده بود.

زنگ زدم به آژانس مسافرتی. بدبختانه آن موقع هیچ پرواز دیگری برای سفر به جزیره خوش حال دم نبود. ولی خانم شیرین پنجه دلداری ام داد. جیر کرد: «نگران نباشین آقای استیلتن. یه سفر دیگه توی پنجه م دارم که شاید ازش لذت ببرین. یه کلبه ی ییلاقیه توی قله ی مورمور. کوهستان های پربرف، طبیعت بکر و تازه…»

بهش گفتم محشر است. همین که از شهر خارج می شدم، برایم بس بود.

کوهستان های پر برف، طبیعت بکر و تازه…

خانم شیرین پنجه ترتیب سفرم را داد و گفت: «خیله خب آقای استیلتن، لطفا توجه داشته باشین… فردا صبح سر ساعت نه راه می افتین.»

آن شب چمدانم را باز کردم. لباس شنا، عینک شنا و کفش های شنایم را درآوردم و به جایش یک جفت چکمه ی کوه نوردی، یک دم گرم کن و گرم ترین پالتویم را گذاشتم.

همان طور که چمدانم را می بستم، آواز می خواندم:

ای کوه… کوه زیبا!

رویا… رویای پابرجا!

 

محصولات مشابه