اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

ماکارونی با سس مشاعره

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

216

شابک

9786222441395

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

167

کد محصول

108312

قیمت پشت جلد

600000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1400/08/16

قیمت برای شما: 600000ریال

توضیحات

کتاب ماکارونی با سس مشاعره: اثر زهره مسکنی است به چاپ انتشارات پیدایش.

کتاب حاضر با هدف پرداختن به مشکلاتی که در حال حاضر سبک زندگی ماشینی موجب به وجود آمدن آنها  شده، از قبیل: اضافه وزن نوجوانان، فضای مجازی، رقابت ها و هیجانات، کتاب خوانی ، ادبیات و شعر و… برای مقطع سنی نوجوانان به نگارش درآمده است. رمان با شخصیت چند نوجوان دختر و پسر شکل گرفته که زندگی و رویدادها و خانواده شان موجب به وجود آمدن این داستان شده است. اما محور اصلی کتاب سلامت جسم و روح به ویژه برای نوجوانان و جوانان می باشد.

گزیده ای از کتاب

نگاه می کردم به شکمم و احساس می کردم با هر نفسی که می کشم بزرگ و بزرگ تر می شود. می رفتم توی آینه قدی هال خودم را نگاه می کردم و به خودم دلداری می دادم که اگر این بار هم شام بخورم و از فردا صبح دوباره همت کنم حتما دو سه کیلویی را که احتمالا دوباره اضافه کرده ام تا عید جبران می کنم. یکهو هول برم می داشت که نکند لباس هایی که برای عیدم آماده کرده ام اندازه ام نشود. می رفتم توی اتاق و در را می بستم و شلوار و دامن ها را امتحان می کردم. بعد می انداختم شان روی تخت و شب موقع خواب از روی تخت پرت شان می کردم گوشه ی اتاق. می ایستادم جلوی قفسه ی کتاب هایم و با بدبختی یک کتاب برمی داشتم که بخوانم اما تا چشمم می افتاد به اولین کلمه فکرم شروع می کرد به ساختن قصه های پرت و پلا و در حالی که کتاب جلویم باز بود به هرچیزی فکر می کردم جز آن کلمات لعنتی خواب آور.

شب ها هم حسابی شام می خوردم و سنگین می شدم. بعد دوباره می رفتم توی اتاق که درس بخوانم اما نمی شد. می افتادم روی تخت و خوابم می گرفت. توی گروه سه تایی مان که بعد از برنده شدنم در مشاعره هنوز هم پابرجا بود هیچ خبری نبود. ستاره عکس گروه را که سه شاخه  گل توی گلدانی پشت یک پنجره بود حذف کرده بود و گروه بدون عکس بود. دلم می خواست بدانم سهراب از ماجرای قهر ما خبر دارد یا نه. گاهی هم فکر می کردم که نه، ستاره این کار را نمی کند و یاد جمله ی خودم می افتادم که نوشته بودم «اون فقط یه همکلاسیه» و خجالت می کشیدم. بعد هم از خجالت خودم عصبانی می شدم و دوباره توی خیالم از ستاره عذرخواهی می کردم. گاهی هم از سهراب دلخور می شدم که چرا خودش نمی آی حالی بپرسد بلکه چیزی دستگیرم شود.

محصولات مشابه