اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

ماجراهای ژان و ژان و…ژان! 1 (املت شکر)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

192

شابک

9786222041229

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1398

وزن

157

کد محصول

86246

قیمت پشت جلد

250000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های کودکان فرانسه،ارتباط بین اشخاص،گروه سنی:ب،ج(8تا14سال)،تصویرگر:دومینیک کورباسون)

تاریخ ورود محصول: 1398/10/09

قیمت برای شما: 250000ریال

توضیحات

کتاب ماجراهای ژان و ژان و… ژان! (املت شکر) اثر ژان فیلیپ آرو وینیود است به تصویرگری دومینک کورباسون، ترجمه مریم ایروانی و چاپ انتشارات هوپا. این کتاب داستان یک خانواده ی پر جمعیت را در خود جای داده، خانواده ای که در آن پنج برادر قد و نیم قد با نام ژان به همراه پدر و مادرشان زندگی می کنند از آن جایی که پدر بچه ها از حافظه ضعیفی برخوردار است اسم همه پسرها را ژان گذاشته و برای اینکه آن ها با هم قاطی نشوند در انتهای اسم شان حروف الفبا را به ترتیب اضافه کرده است. این خانواده ماجراهای جالب و شگفت انگیزی را تجربه می کنند. دومین پسر خانواده یعنی ژان-ب ماجراهایی را که برایشان اتفاق می افتد تعریف می کند.

در یکی از شب های سال 1967 وقتی همه ژان ها همراه مادرشان در آشپزخانه هستند و دارند توی سر و کله ی هم می زنند با یک خبر عجیب رو به رو می شوند، قرار است یک ژان دیگر به آن ها اضافه شود!

گزیده ای از کتاب

ژان.آ، در حالی که با نگاهش داشت مرا قورت می داد، گفت: «مرده شور آن گل یا پوچت را ببرند! حالی ات می کنم. تازه، بیسکویت عزیزم هم حیف شد. حالا وقتی با پول تو جیبی ات یکی دیگرش را برایم خریدی می فهمی!»

یک مشت خواباندم زیر چانه اش و یکهو همه شروع کردند.

ژان. ث که از همه فسقلی تر بود، چنگ می زد و موها را می کشید. ژان. ت داشت جوهر دوات را توی حلق ژان. آ خالی می کرد وقتی من و ژان. آ روی موکت وسط اتاق، قل می خوردیم. یک جنگ تن به تن واقعی، مثل فیلم های وسترن.

چه با استخر، چه بی استخر، شنبه ی فراموش نشدنی ای بود.

مخصوصا وقتی که چاه فاضلاب دوباره بالا زد!

همچنان در حال زد و خورد بودیم که ناگهان صدای قلپ قلپ لوله ها و سپس نعره ی یک فحش آبدار را شنیدیم.

با عجله پریدیم توی راهرو و بابا را دیدیم که عین بخت برگشته ها، توی یک دستش بادکش چاه و توی آن یکی گونی پاره پوره ای بود.

شروع کرد: «اگر دستم به این… این… این لوله کش گور به گور شده نرسد!»

سپس نگاهش افتاد به ما که همگی شاد و سرخوش در گوشه ای از راهرو قایم شده بودیم.

بابا قرمز شد و گفت: «بد نگذرد، هان؟ فقط بنشینید و تماشا کنید! سال تحصیلی آینده اسمتان را در مدرسه ی شبانه روزی می نویسم تا توی خوابگاه بمانید!»

او هروقت از دست ما عصبانی می شود همین تهدید را می کند.

همگی به ردیف رفتیم توی اتاق هایمان و در را محکم پشت سرمان بستیم و از این پیروزی نفس راحتی کشیدیم.

انتقام خوبی بود!

نمی دانم اصلا ربطی به این موضوع داشت یا نه، ولی آن شب شنیدم که مامان به بابا می گفت: «از کمکی که می خواهی بکنی واقعا ممنونم، این شرایط فقط به خاطر بارداری ام است. راستی چی شد به این فکر افتادی که قفس خوکچه هندی را دور بیندازی؟»

هفته ی بعد، بدون آنکه از مجرم و متهم و این چیزها حرفی زده شود، دوباره به استخر رفتیم.

دنبالم بیایید تا بگویم چرا.

هیچ نظری ارسال نشده است

شما می توانید اولین کسی باشید که نظر می دهید

ارزش خرید به نسبت قیمت : کیفیت تولید : ارزش محتوا :
0
0
0

شما هم می توانید در مورد این کالا نظر دهید.

کاربر گرامی چنانچه تمایل دارید، نقد یا نظر شما به نام خودتان در سایت ثبت شود، لطفاً وارد سایت شوید.
نظر خود را بنویسید

محصولات مشابه