اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

ماجراهای امیل 3 (بز ناقلای امیل)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

160

شابک

9786004135641

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

138

کد محصول

105705

قیمت پشت جلد

400000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های کودکان انگلیسی،گروه سنی:ج(10تا11سال)،تصویرگر:تونی راس)

تاریخ ورود محصول: 1400/05/10

قیمت برای شما: 400000ریال

توضیحات

کتاب ماجراهای امیل 3 (بز ناقلای امیل): اثر آسترید لیندگرن است با ترجمه ی جمال اکرمی، تصویرگری تونی راس و چاپ انتشارات محراب قلم.

کتاب حاضر روایتگر داستانی دوست داشتنی و مهیج است که شخصیت اصلی آن، امیل، پسربچه ی بازیگوش و شیطونی است، که کلی کارهای عجیب و غریب از دستش برمی آید  و همیشه دنبال کارهای هیجان انگیز است. شیطنت های او تمامی ندارد. اما کارهای خوبش هم کم نیست، امیل در حراجی یک بز ناقلا گیرش می آید که همانند خودش است، بزی که مثل او شیرین کاری  و گاهی هم شیطنت می کند.

 

گزیده ای از کتاب

مامان امیل که دیده بود سرکه ی گیلاس حسابی کپک زده بود و خراب شده، دید بهتر است از شر آن خلاص شود. امیل هم که بچه ی حرف گوش کنی بود، سطل به دست از خانه بیرون رفت. پشت آغل جایی بود که آن ها آشغال های سوختنی و دور ریختنی را آن جا می ریختند. جایی که اغلب بزبزی دور و برش پرسه می زد. وقتی بزبزی چشمش به امیل افتاد، شروع کرد بلندبلند بع بع کردن، طوری که امیل بفهمد که او دوست دارد از لانه اش بیرون بیاید و ببیند امیل چه کار دارد می کند و دنبالش راه بیفتد.

امیل گفت: « باشه، الان می آیم سراغت!»

امیل سطل آب گیلاس کپک زده را گذاشت زمین و در لانه را برداشت. بزبزی با خوشحالی بع بع کنان از آغل بیرون آمد و پوزه اش را صاف زد توی سطل. فکر می کرد امیل آن را برای او آورده. امیل هنوز توی این فکر بود که مامانش برای چه گفته آب گیلاس فاسد شده را دور بریزد؟ این کار مامان خیلی عجیب بود. توی کاتهولت رسم نبود چیزی دور ریخته شود، چون هر چیزی بالاخره به یک دردی می خورد.

تا امیل داشت فکر می کرد، بزبزی نصف آب گیلاس را قورت داده بود. امیل مطمئن بود مادرش می خواهد پیش از برگشتن پدرش از مزرعه و دور از چشم او کاری کند که نمی خواهد او بفهمد. در هر حال، انگار این نوشیدنی برای بزبزی چیز بدی نبود. به نظر می رسید از هر چیز دیگری آن را بیش تر دوست دارد، چون بع بع کنان با اشتها آن قدر خورد و خورد تا پوزه اش به کلی قرمز شد.

امیل هرچه توی سطل مانده بود، خالی کرد روی زمین. هسته و آب گیلاس ها با هم روی زمین پاشیده شد. چند لحظه ی بعد، خروس خانه اش هم به آنها پیوست. بزبزی به خروس خیره شده، اما به او اجازه داد دانه های فاسد شده ی گیلاس را به سرعت هرچه تمام تر نوک بزند.

 

محصولات مشابه