اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

لاجورد

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

پالتوئی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

254

شابک

9786226837200

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1400-02-15

سال چاپ

1398

وزن

176

کد محصول

87262

قیمت پشت جلد

300000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن14)

تاریخ ورود محصول: 1398/11/02

قیمت برای شما: 300000ریال

توضیحات

کتاب لاجورد اثری است از اکرم صادقی به چاپ انتشارات کتابستان. این کتاب روایتگر داستانی است که ضمن به تصویر کشیدن ماجرای دستگیری و حبس جوانی به نام مرتضی که از افراد سازمان مجاهدین خلق است و برای مبارزه با رژیمی که به تازگی بعد از انقلاب روی کارآمده فعالیت می کند، فرازی از زندگی، عملکرد و کردار شهید اسدالله لاجوردی را به تصویر می کشد، مردی که اعضای سازمان از شکنجه ها و رفتار وحشیگرانه او چیزهای زیادی به مرتضی و دیگر افرادی که با او برخورد نداشته اند گفته اند اما حضور مرتضی در زندان و مجاورت با لاجوردی که به عنوان بازپرس او را تحت بازجویی قرار می دهد واقعیت را درباره شخصیت اصلی این پاسدار برایش آشکار می کند.

گزیده ای از کتاب

ساعتی از طلوع خورشید گذشته بود. مرتضی فقط ساعتی چشم برهم نهاد. تا اذان صبح بیدار بود. امیر برای رفتن به دستشویی از جا بلند شد و پای مرتضی را لگد کرد. اگر وقتی دیگر بود، همین را بهانه می کرد و به جبران غرزدن های امیر با او بحث می کرد، اما مجال آن کار نبود. مرتضی خودش را به خواب زد و سرش را از زیر پتو بیرون نیاورد تا امیر اتاق را ترک کند. صدای بسته شدن در را که شنید، پتو را با عجله کنار زد. آفتاب روی صورتش افتاد. سریع از جا بلند شد و روی تشکش نشست. تمام شب یک کار فکرش را مشغول کرده بود. باید می رفت مادرش را می دید. تمام ساعت ها و دقیقه های شب را شمرد. گویی هنوز هم در زندان بود. عقربه های ساعت لاک پشت وار حرکت می کرد.

وابستگی به خانواده مانعی برای مبارزه بود و سازمان آن ها را از این وابستگی بر حذر کرده بود. در آن لحظه همه حرف های مسئولش در نظرش پوچ می آمد. خودش هم نمی دانست چه چیزی او را به شدت بی تاب دیدار مادر کرده. با این اشتیاق حتم داشت هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند جلوی رفتنش را بگیرد. یک لحظه به ذهنش رسید مهری را که بسیار دل تنگ مادر بود، با خودش ببرد ولی خیلی زود پشیمان شد. آمدن مهری مساوی بود با ماندن نزد مادر. مرتضی زیر لب گفت: «الان وقت برگشتن به خونه نیست.» بی هیچ تاملی از جا بلند شد و بدون اینکه دست و صورتش را بشوید، به عجله به طرف در رفت.

محصولات مشابه