اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

قمارباز

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
مترجم
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

224

شابک

9786007987520

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

261

کد محصول

111670

قیمت پشت جلد

550000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های روسی،قرن 19م)

تاریخ ورود محصول: 1400/12/15

قیمت برای شما: 550000ریال

توضیحات

کتاب قمارباز نام رمان کوتاهی است از فئودور داستایفسکی نویسنده ی مشهور اهل روسیه و خالق آثار فاخری همچون: «جنایت و مکافات», «ابله», «بیچارگان», «برادران کارامازوف» و…

کتاب حاضر توسط پرویز شهدی از متن فرانسوی به فارسی برگردانده شده و انتشارات به سخن آن را چاپ و منتشر نموده است.

داستایفسکی که شخصیت های بیشتر آثارش برگرفته از حالات جسمی و روحی و شخصیت ضد و نقیض خود او هستند و دشواری های زیاد زندگی اش در آثارش نیز منعکس شده است؛ این شاهکار را تنها ظرف مدت ۲۵ روز و به ناچار برای اجرای تعهدش در قبال قراردادی که با ناشر کتاب هایش بسته و در شرایطی که تمام پولش را در قمار از دست داده بود، خلق نموده است.

راویِ داستان آلکسی، معلم سرخانه ی یک خانواده اشرافی روسی، است که ثروت خود را از دست داده و به کشور دیگری مهاجرت کرده اند و تنها امید آن ها ارثی است که بعد از مرگ مادربزرگ به آن ها میرسد.

آلکسی عاشق پولین دختر خوانده خانواده است و گرچه با بی اعتنایی های او مواجه می شود اما مبلغی پول از پولین برای شرکت در قمار دریافت میکند و با اولین برد در قمار برای شرکت در قمارهای بیشتر حریص تر میشود.

به گونه ای که زندگی اش در قمار خلاصه می شود و حتی دست یافتن به پولین را نیز در همین راه می بیند.

قمارباز حس و حال لذت پس از هر پیروزی و ناامیدی پس از هر باخت را به خوبی به تصویر می کشد.

گزیده ای از کتاب

گیج و سرگردان از اتاق مادربزرگ بیرون آمدم. می کوشیدم در نظر مجسم کنم چه به سر این همراهان مان خواهد آمد و سرانجام شان به کجا خواهد کشید. به روشنی می دیدم هنوز از حالت بهت زدگی اولیه شان بیرون نیامده اند (به ویژه ژنرال). پیدا شدن سرو کله ی مادربزرگ به جای تلگرام هایی که پی در پی ردوبدل می شدند تا خبر مرگ او را اعلام کنند (و در نتیجه باز کردن و خواندن وصیت نامه اش) چنان بنای امیدها، طرح ها و تصمیم هاشان را از بیخ و بن ویران کرده بود که حالا مات و مبهوت، به راستی دودل مانده و منتظر اقدام های بعدی پیرزن پای میز رولت بودند. با این همه، این رویداد دوم، شاید مهم تر از یکی اولی، یعنی مردن مادربزرگ بود، چون اگرچه پیرزن دوبار به روشنی به ژنرال گفته بود پولی به او نخواهد داد؛ اما کسی چه می داند، هنوز نباید نومید شد. دِگِریو که دست اندرکار همه ی زدوبندهای ژنرال بود، به طور حتم به آسانی دست از این موضوع برنمی داشت. یقین داشتم مادموازل بلانش هم که بسیار به این وضعیت علاقه مند بود (دست کم به این امید که ژنرال ارثیه ی هنگفتی به دست بیاورد و با او ازدواج کند) دلسرد نمی شد و همه ی فوت و فن عشوه گری اش را به کار می برد تا مادربزرگ را مفتون خود کرده و از ادامه ی بازی منصرفش کند، برعکسِ پولین مغرور که نه بلد بود تسلیم شود و نه کاری کند که مورد خوشایند قرار بگیرد. اما حالا، حالا که مادربزرگ توانسته بود در بازی رولت چنین مبلغ هنگفتی برنده شود، حالا که شخصیتش چنین آشکار برای آن ها ثابت شده بود (پیرزنی لجوج و مقتدر که دوباره اخلاق کودکانه پیدا کرده بود), اکنون شاید همه ی امیدها برباد رفته و به ورشکستگی تهدید می شدند، چون مانند یک شاگرد مدرسه ای که از بند امر و نهی های پدرانه آزاد شده باشد، می رفت هست و نیستش را در قمار از دست بدهد.

محصولات مشابه