اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

قصه های ادواردو (قصه مردی ایتالیایی که عاشق امام زمان شد)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

152

شابک

9789642022328

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

164

کد محصول

107622

قیمت پشت جلد

350000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان فارسی،قرن 14،تصویرگر:فاطمه زمانه رو)

تاریخ ورود محصول: 1400/07/24

قیمت برای شما: 350000ریال

توضیحات

کتاب قصه های ادواردو اثر محسن نعماء است به تصویرگری فاطمه زمانه رو و چاپ انتشارات جمال.

این کتاب روایتگر قصه ی مردی ایتالیایی است که عاشق امام زمان شد. ادواردو آنیلی مردی بود از خانواده ای بسیار ثروتمند، تصور کنید که درآمد سالانه پدرش سه برابر درآمد نفتی ایران بود و این ثروت بی کران وارثی نداشت جز ادواردو؛ تنها و تنها یک شرط وجود داشت تا او به یکی از ثروتمندترین انسان های روی زمین مبدل شود، این که از دین و عقیده اش دست بکشد، از پیامبرش محمد و امامی که باور داشت روزی خواهد آمد و جهانی پر از عدالت و زیبایی خواهد ساخت. اما همه ی این ثروت نتوانست ادواردو را وسوسه کند، حتی شکنجه ها و آزاری که به او رساندند مرد را از تصمیمش باز نگرداند و در نهایت آن چه که نصیبش شد، شهادت بود، شهادت در راه خداوند و در راه اعتقاداتش.

گزیده ای از کتاب

ادواردو همینطور داشت قدم می زد که ناگهان چشمش خورد به یک کتاب که در میان بقیه کتاب ها فرورفته بود و مقداری هم خاک رویش نشسته بود. معلوم بود سال هاست کسی آن کتاب را برنداشته و نگاه نکرده. ادواردو به آن کتاب زل زد. کمی کنجکاو شد. دستش را جلو برد و آن را از قفسه بیرون آورد. دستی به سر و روی کتاب کشید و خاک هایش را پاک کرد. بعد به روی جلدش نگاه کرد. دید با خط انگلیسی نوشته:

«ترجمه انگلیسی قرآن کریم.»

ادواردو با تعجب به این نوشته نگاه کرد. فهمید این کتاب، کتاب دینی مسلمانان است! از ترس پدر و مادرش که دشمن مسلمانان بودند، خواست آن را سر جایش بگذارد که یک لحظه با خودش گفت: «من چرا باید بترسم؟ خب، کتاب را باز می کنم و چند خطی از آن را می خوانم. مگر چه می شود؟ اصلا می خواهم بدانم دین مسلمان ها چه جور دینی است. اگر دیدم کتاب، بد است، آن را سر جایش می گذارم.»

ادواردو کتاب را باز کرد. چند خطی از آن را خواند. دید جملات بدی نیست. چند خط دیگر را خواند. دید کمی جالب است. این بار یک صفحه از آن را خواند. دید این کتاب آن طور که او فکر می کرد نیست. جملاتش، جملات خوب و زیبایی است. مطالبش لذت بخش است. ادواردو کتاب را برداشت و رفت گوشه سالن کتابخانه و روی یک صندلی نشست. شروع کرد کتاب را ورق زدن و خواندن. او هرچه بیشتر کتاب را می خواند، بیشتر لذت می برد.

یک ساعت گذشت. ادواردو بلند شد و رفت پیش مسئول کتابخانه و گفت: «من می خواهم این کتاب را به امانت ببرم…»…

…ادواردو آن روز و روز بعد و روزهای بعد مرتب کتاب ترجمه قرآن را می خواند و روی جملات و معانی آن فکر می کرد.

…او با خودش می گفت: «من فکر می کردم دین مسلمانان بسیار دین بی منطق و بدی است. اما نه. انگار اشتباه می کرده ام. من تا به حال شبیه این گفته ها را نه در کتاب تورات و نه در کتاب انجیل و نه هیچ کتاب دیگری ندیده ام.» بعد ادواردو به خودش گفت: «دین اسلام انگاری با همه دین ها فرق می کند. من باید درباره اش تحقیقات بکنم. باید ببینم این دین، چیست؟!»

محصولات مشابه