اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

قصه هایی از کافه

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

179

شابک

9786007505922

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

182

کد محصول

109018

قیمت پشت جلد

450000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های ژاپنی،قرن 21م)

تاریخ ورود محصول: 1400/09/14

قیمت برای شما: 450000ریال

توضیحات

کتاب قصه هایی از کافه: اثر توشیکازو کاواگوچی است با ترجمه ی مهدی حسنی و چاپ انتشارات اشراقی.

این اثر زیبا داستان افرادی را روایت می کند که برای ادامه ی زندگی خود باید با گذشته ی خود روبرو شوند. مولف با طرح سوال: اگر می توانستی به گذشته برگردی، دوست داشتی چه چیزی را تغییر دهی یا با چه کسی ملاقات کنی؟ خواننده را به چالش دعوت می کند. این کتاب 4 داستان از مشتری های جدید کافه ای را روایت می کند که می خواهند به هر دلیلی از پیشنهاد سفر به گذشته در کافه استفاده کنند. کافه ای که تجربه ی منحصر به فردی را برای مشتریان خود ارائه می دهد.

گزیده ای از کتاب

کازو کتری نقره ای را از روی سینی برداشت. گوتارو در مورد ظروف چیزی نمی دانست، اما می توانست در یک نگاه متوجه شود که این کتری نقره ای درخشان بسیار گران قیمت است. کازو اعلام کرد: «پس من شروع می کنم.»

هنگام گفتن این کلمات، گوتارو احساس کرد که حال و هوای او تغییر کرده است. به نظر می رسید دمای کافه ناگهان تا یک درجه کاهش یافت و جو سنگینی حکمفرما شد.

کازو کتری نقره ای را کمی بالاتر برد و عبارت «قهوه را قبل از سرد شدن بخور» را بیان کرد و سپس به آرامی شروع به پایین آوردن دهانه کتری به سمت فنجان کرد. با زیبایی وصف ناپذیری این حرکات را انجام می داد؛ گویی در حال انجام مراسم رسمی است.

دهانه کتری تنها چند سانتی متر از فنجان فاصله داشت و ستون نخ مانند قهوه سیاه از آن خارج می شد. بی صدا بود و به نظر می رسید حرکت نمی کند. فقط سطح مایع موجود در فنجان بالا می آمد. قهوه ای که ظرف را پر کرده بود به سایه ای سیاه سیاه می ماند. گوتارو که مبهوت توالی زیبای حرکات شده بود، شاهد بلند شدن توده بخار از فنجان بود.

هنگام تماشای بخار، حس عجیب شبیه سرگیجه او را فرا گرفت و همه چیز در اطراف میز شروع به موج دار شدن و سوسو زدن کردند.

نگران این بود که موج دیگری از خواب آلودگی در راه باشد، سعی کرد چشم هایش را بمالد.

ناخواسته فریاد زد: «آخ…»

دستانش، بدنش، داشتند با بخار قهوه یکی می شدند. محیط مجاورش نبود که موج دار می شد و سوسو می زد؛ بلکه خود او بود. ناگهان، محیط پیرامونش شروع به حرکت کرد به طوری که همه چیز با سرعتی شگفت انگیز از کنار او می گذشت.

این اتفاقات باعث شد فریاد بزند: «بس کنید… بس کنید!»

محصولات مشابه