اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

قزاق ها

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

256

شابک

9786001761904

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1400-08-23

سال چاپ

1398

وزن

289

کد محصول

101056

قیمت پشت جلد

600000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های روسی،قرن 19م)

تاریخ ورود محصول: 1399/12/04

قیمت برای شما: 600000ریال

توضیحات

کتاب قزاق ها اثری است از نویسنده ی بزرگ روس، لئون تولستوی، به ترجمه ی محمدجواد ابتهاج و چاپ انتشارات جامی.

اولنین، جوان ثروتمند اهل مسکو، که در جستجوی آرامش و خوشبختی به ارتش روسیه ملحق شده و به قفقاز کوچ کرده است، در حین تلاش برای خو گرفتن با زندگی سخت قزاق ها، دلباخته ی دختری به نام ماریون می شود، اما از ترس آنکه از هدف اصلی اش منحرف نشود، چیزی از این علاقه به دخترک نمی گوید.

در این میان اولنین که توانایی برقراری ارتباط با قزاق ها را ندارد، باقزاق پیر و اصیلی به نام اورشکا که از قضا روحیه ی او نیز با زندگی روبه تحول جوان های امروزی سرزمینش همخوانی ندارد، رفیق می شود و روزگار تنهایی خویش را با او می گذراند.

گزیده ای از کتاب

اولنین پیش خود فکر کرد: «خب، علف سبز می شود، بعد چه خواهد شد؟ با وجود همه اینها باید زندگی کرد، باید خوشبخت بود؛ زیرا من فقط یک آرزو دارم و آن خوشبختی است. چه اهمیت دارد که من چگونه موجودی باشم: حیوانی مثل دیگران که روی قبرش علف سبز می شود، و چیز دیگری در کار نیست، یا اینکه چهارچوبه ای هستم که داخل در آن قسمتی از الوهیت غیرمرئی محصور شده است. با وجود این، باید به بهترین وجه ممکن زندگی کرد. ولی برای خوشبخت بودن، چگونه باید زندگی کرد و چرا من تا این لحظه خوشبخت نبوده ام؟»

بعد، زندگی گذشته خویش را به خاطر آورد و از خود احساس نفرت کرد. خویشتن را خودخواه و پرتوقع یافت و حال آنکه درواقع برای خود به چیزی احتیاج نداشت. به تمام آنچه در اطرافش وجود داشت نگاه می کرد: سبزی شفاف و آفتاب که رو به افول می رفت و آسمان صاف، به همه اینها نگاه می کرد و خود را پیوسته مثل سابق خوشحال می یافت. «چرا من خوشبخت هستم؟ و چرا تا به حال زندگی کرده ام؟ چقدر برای خود پرمدعا بوده ام؛ و چقدر در توقعات خود دور رفته و چیزی جز شرمساری و اندوه برای خود تهیه نکرده ام، و معذلک، آن را به چشم می بینم. برای سعادتم به چیزی احتیاج ندارم!» و ناگاه دنیای جدیدی در پیش چشمانش جلوه گر شد. به خود گفت:

«خوشبختی روبروی من است، خوشبختی یعنی زندگی کردن برای دیگران. این موضوع بسیار روشن است. به انسان اشتهایی برای جستجوی سعادت عطا کرده اند، پس این اشتها مشروع است. وقتی که بخواهیم این اشتها را از روی خودخواهی مرتفع کنیم، یعنی ثروت، افتخار، رفاه، معیشت و عشق را برای خود بخواهیم، ممکن است که مقتضیات وسیله ارضاء امیال ما را فراهم نکنند. از این قرار، این امیال نامشروع هستند نه اشتهای سعادت.»

محصولات مشابه