اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

قربانی نیمه ی زمستان (عاشقانه های عجیب،رمان47)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
مترجم
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

264

شابک

9786222441517

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1401

وزن

207

کد محصول

113618

قیمت پشت جلد

980000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های انگلیسی،قرن 20م،مناسب بالای 16سال)

تاریخ ورود محصول: 1401/03/10

قیمت برای شما: 980000ریال

توضیحات

کتاب قربانی نیمه ی زمستان، (عاشقانه های عجیب)، اثر مارکوس سجویک است با ترجمه ی فریده خرمی و چاپ انتشارات پیدایش.

کتاب حاضر نامزد جایزه ی مایکل پربنتز 2014،  نامزد جایزه ی کتاب رودآینلند 2016 و  نامزد مدال کارنگی 2013 بوده است. کتاب پیش رو داستانی عاشقانه را روایت می کند که شخصیت های اصلی آن «اریک و مرل» نام دارند. آنها در هر مکان و هر زمان عاشق یکدیگر هستند و روح شان از زمان ازل در جستجوی یکدیگر بوده است. این چرخه مدام تکرار می شود و در هر بار تولد باز عاشق یکدیگر می شوند. گویی زندگی دیگری وجود داشته، انسانی غریبه آشنا به نظر می آید و مکانی که برای نخستین بار در آن قدم گذاشته می شود حسی مانوس القا می کند.

این اثر عجیب در هفت فصل نوشته شده است که شامل: «ماه گل: خورشید نیمه تابستان، ماه شبدر: باستان شناسی، ماه گندم: خلبان، ماه میوه: نقاش، ماه شکارچی: گور ناآرام، ماه برف: خون آشام و ماه خون: قربانی نیمه زمستان» می باشد.

 

گزیده ای از کتاب

در نیمه های زمانی که شب به حساب می آید، اریک ناگهان از خواب می پرد؛ خواب دیده که دارد غرق می شود.

از جا می پرد و از رختخواب بیرون می آید و نمی فهمد که چرا دهانش پر از یک جور مایع است. به حال خفگی کف زمین می افتد، سرفه می کند و عق می زند تا آبی را که توی خرخره اش گیر کرده بالا بیاورد. در اتاق خواب باز است. صدای قدم هایی را روی پلکان چوبی می شنود یا فقط تصور می کند که صدایی شنیده؟ افتان و خیزان به طبقه ی پایین می رود. در ورودی چهار طاق باز است اما کسی را نمی بیند. خسته و درمانده، و در حالی که هنوز سرفه می کند، در را می بندد و به سوی رختخواب برمی گردد.

کرکره ها بسته هستند و وقتی اریک چراغ اتاق خواب را روشن می کند، تکه کاغذی را کف زمین، درست وسط قالی کنار تختش می بیند.

یادداشت به خاطر سرفه های او کمی مرطوب شده اما کلمات روی کاغذ واضح و خواناست.

بیدار شو و به خاطر بیاور. حق با تو بود. پاسخ در آن سوی تپه نهفته است.

اریک با نگاهی خالی و بی تفاوت به کلمات نگاه می کند و سر تکان می دهد.

می گوید: «خب، پس که این طور.»

مدتی طولانی به یادداشت خیره می شود و سعی می کند فکر کند. فکر کند که چه باید کرد. خیلی خسته است، خیلی خسته، و موج دیگری از رخوت و بی حالی او را در برمی گیرد.

به رختخواب برمی گردد و به این نتیجه می رسد که تنها کار این است که همه چیز را فراموش کند. چراغ را خاموش می کند و چشم هایش را می بندد.

در حدود پنج دقیقه ی بعد، مایعی که به معده اش رسیده دست به کار می شود و او دوباره از رختخواب بیرون می آید.

محصولات مشابه