اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

فرمین موش کتابخوان (ادبیات ماندگار)

وضعیت: موجود
امتیاز:
مولف
گروه بندی
قطع

جیبی

نوع جلد

زرکوب

تعداد صفحات

140

شابک

9786226912273

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

157

کد محصول

92498

قیمت پشت جلد

250000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 21م)

تاریخ ورود محصول: 1399/04/22

قیمت برای شما: 250000ریال

توضیحات

کتاب فرمین موش کتابخوان اثر سم سوج است به ترجمه سیده مریم کشفی و چاپ انتشارات عطر کاج.

این کتاب داستان یک موش را به تصویر می کشد، داستان یک موش عشق کتاب که به روایت زندگی خودش پرداخته و اینکه چطور به یک کرم کتاب تبدیل شده است. در رمان پیش رو از عشق، درد، رنج و مسائلی می خوانیم که هرچند راوی آن ها یک موش است اما می توان با تمام وجود حس شان کرد. آن چه فرمین از آن سخن می گوید خواننده را به تفکر وامی دارد و واداراش می کند هم چون خود او لحظاتی فراموش کند که این سخنان از دهان یک موش بیرون می آید نه یک انسان.

داستان پر کشش و جذاب است، آن چنان که به راحتی مخاطب را با خود عجین می سازد و در احساسات گوناگون غرق می کند.

گزیده ای از کتاب

اتفاق جالبی که این روزها برایم می افتاد، تجدید دیدار با اقوام عزیزم بود. اقوامی که بیشتر اوقات اصلا به روی خودمان نمی آوردیم روزی کنار هم می خوابیدیم. هرکدام را که می دیدم از نظر ظاهر واقعا عوض شده بودند. زشت تر، چاق تر و پشمالوتر. این که هم من هم آن ها وانمود می کردیم یکدیگر را نشناختیم، قضیه ای کاملا دو طرفه بود. گاهی اوقات خیلی به ندرت پیش می آمد که یکی از آن ها آشنایی می داد و بعد از خبر دادن و خبر گرفتن آدرس جایی را می داد برای غذا خوردن که همیشه دروغ از کار درمی آمد. چرا که می خواستند مرا گمراه کنند و خودشان غذاها را بخورند، چون از نظرشان من هنوز هم همان فرمین احمق ساده لوح بودم. در یکی از این ملاقات ها فهمیدم پی وی به قتل رسیده. با این که هیچ وقت در زمان زنده بودنش به من محبتی نکرده بود و دل خوشی از او نداشتم، دیدن جنازه ی له شده اش به وسیله چرخ تاکسی، وسط خیابان، کمی حالم را دگرگون کرد. فهمیدم چقدر زندگی ما مسخره و بی هدف است و هر لحظه امکان دارد من جای پی وی، مثل تکه فرشی پشمالو، وسط آسفالت پهن شوم!

اما واقعا زندگی من یا حتی خود من چه بود؟! در روزهای بی حالی فرمین احمق و ساده لوح بودم و در روزهای خوب فرمین تاجر. بله، من تاجر کتاب بودم. تاجری قهار که در زمینه مصرف بهترین بود. هر روز در سقف کتابخانه می چرخیدم و با وجود ترس از پرت شدن روی میز نورمن، دولا می شدم و همراه نورمن روزنامه ی صبح را می خواندم. بعضی اوقات که نورمن از جایش بلند می شد و لیوان قهوه روی میز جا می ماند، می توانستم تصویر خودم را درون آن مایع سیاه رنگ شفاف ببینم و خب راستش را بخواهید برای اول صبح تصویر چندان جذابی نبودم.

محصولات مشابه