اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

فاکنگو

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

194

شابک

9786226644112

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1398

وزن

224

کد محصول

88830

قیمت پشت جلد

350000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1398/12/12

قیمت برای شما: 350000ریال

توضیحات

کتاب فاکنگو اثری است از جهانگیر شهلایی به چاپ انتشارات 360 درجه. این رمان از دیدگاه اول شخص و به شکلی خاطره گویانه روایت می شود، در ابتدا به نظر می آید مخاطب با رمانی اجتماعی رو به رو است تا اینکه ماجرا وارد فازی جدید می شود و اتفاقاتی غیر قابل پیش بینی رخ می دهند. به طوری که خواننده ضمن بهره بردن از لحن و روایتی طنز آمیز می تواند به این باور برسد که زندگی همیشه طبق عادت پیش نمی رود و ممکن است احتمالات دیگری پیش روی آدمی باشد، احتمالاتی که قبل از وقوع حتی در خیال هم نمی گنجند.

گزیده ای از کتاب

به در بزرگ پایینی که رسیدیم فقط یه افسر تو سالن مونده بود و داشت اسلحه خودش رو برمیداشت تا به صف همرزم هاش بپیونده. افسر سریع تر از ما از در رد شد و ما دیدیم که تو تاریکی پشت در داره به سمت یه نردبون فلزی شبیه اونایی که تو استخرها می ذارن میره. ما هم دنبالش رفتیم. نردبون طولانی بود و اون پایین تو استخری از تاریکی تهش دیده نمی شد. خیلی صدا و داد از اون پایین به گوش می رسید اما نمی تونستم دقیق بفهمم کی داره چی میگه. هرچی دادها بیشتر می شد سرعت افسر هم بیشتر می شد و ما هم انگار نمی خواستیم تو اون تاریکی تنها بمونیم سریعتر دنبالش پایین می رفتیم. وقتی پام خورد به سفتی زمین یکم آروم شدم. اما این خیلی طول نکشید. یه نفر اونجا بود که یه چراغ قوه دستش بود «مرد چراغ قوه ای» با عجله گفت «بیایید بیایید» انگار ما نیروی کمکی بودیم که اون کلی وقت اونجا منتظر رسیدنش بود. پشت مرد چراغ قوه ای راه افتادیم و رسیدیم به جایی که روشن تر بود. کلی آدم پشت صدها کارتن کتاب سنگر گرفته بودن و همگی رو به دیوار خاکستری بودن که جلوتر از کارتن کتابها قرار داشت و یه در سیاه رنگ وسطش بود، انگار قرار بود از اون دیوار نگهبانی بدن. مرد چراغ قوه ای خیلی آروم و بی سر و صدا رفت سمت یه افسر دیگه و گفت «فکر کنم اینا آخری ها بودن» و با دست ما رو نشون داد. رویا با پوزخند گفت «آدم فکر می کنه اومده پینت بال» و راست هم می گفت. برای ما هنوز همه چیز در حد یه بازی مسخره بود. اما بازی مسخره ای که بقیه رو تا سر حد مرگ ترسونده بود. ترسی که می شد تو صورت همه اون هایی که اونجا پشت اون کارتن های کتاب بودن دید.

محصولات مشابه