اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

غمسوزی (مدرسه رمان)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

320

شابک

9786226936538

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1401

وزن

274

کد محصول

113734

قیمت پشت جلد

990000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1401/03/16

قیمت برای شما: 990000ریال

توضیحات

کتاب غمسوزی، مدرسه رمان، اثر اعظم عظیمی است به چاپ انتشارات شهرستان ادب.

کتاب پیش رو که به قلم اعظم عظیمی به رشته ی تحریر درآمده است، روایتی از عشق دو برادر به نام های «احسان و حبیب» است. اعظم عظیمی، داستان نویس اهل مشهد و مدرس دوره های داستان، کلام و فلسفه است. او در این اثر به روایت داستان دو برادر می پردازد. موضوع علاقه و عشق برادرها، محور اتفاقات آینده رمان را رقم می زند. فریده همسر احسان است. اکنون خبری از احسان نیست و قصد دارد فریده را طلاق بدهد. فریده که در دنیایی از مشکلات فرو رفته است، از حبیب می خواهد به او کمک کند. اما خبر ندارد که حبیب هم به او علاقه داشته و رقیب عشقی برادر کوچک تر خودش است…

گزیده ای از کتاب

نمی خوام خرجم زیاد بشود. همیشه همین طور بوده ام؛ حتی از وقتی آقا سرپرستم شد، شاید از آن وقت بیشتر. مامان هم هیچ وقت از آقا، مثل یک زن از شوهرش، پول نگرفت. هیچ وقت حاضر نشد چرخ خیاطی اش را جمع کند و مثل بانو برای کارهای خانه خدمتکار بگیرد. امروز فکر می کنم این کار مامان نوعی ادای احترام همیشگی به بانو بود. می خواست بگوید خانم اول و آخر خانه تویی. هرچه بانو اصرار کرد حاضر نشد توی خانه بزرگ او زندگی کند. رفتیم چند خانه پایین تر و در خانه قدیمی کوچک تری ساکن شدیم. حتی اثاث خانه را عوض نکرد. می گفت این ها هنوز کار می کنند. اسراف است. و لابد توی دلش می گفت از کاظم برایم همین ها باقی مانده.

حالا که مرد شده ام، کم کم دارم حس می کنم که چقدر آقا از این رفتار ما تو خورده است. یک مرد مگر از خانواده اش چه می خواهد جز اینکه حمایتش را بپذیرند؟ بانو چقدر لطیف و زنانه هر حمایت مردانه به جایی را می پذیرفت. برایش خیلی طبیعی بود که بعد از هر خرید، نایلون ها را برایش بردارم، فریده هم تا ازدواج نکرده بود هیچ وقت سوار تاکسی نشده بود. وقتی می گفتی یک کورس تاکسی، نمی فهمید یعنی چقدر. نمی دانست دربستی یعنی چه و مستقیم دقیقا کجاست. همه جا خودم می رساندمش. می رساندمشان. همیشه مادرش، مادرم یا آقا همراه ما بود. لابد دستور آقا بود.

از ملاحظاتش در حق زن ها خوشم می آید. برایم فرقی نداشت. بی دیگران یا با دیگران رفتارم فرقی با فریده نداشت. مگر خودش کم آدمی بود؟ مرزهای قشنگی بینمان بود. هست. هیچ وقت بهش «تو» نگفته ام. هیچ وقت بهم تو نگفته است. از نه سالگی موهای خاک رنگش را ندیده ام. چادرش کنار نرفته. نمی خواستم هم که کنار برود. دوست داشتم از من در امان باشد.

محصولات مشابه