اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

عمه ی ترسناک (رمان کودک و نوجوان 3)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

320

شابک

9786229637326

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1400-11-04

سال چاپ

1398

وزن

315

کد محصول

88000

قیمت پشت جلد

990000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های کودکان انگلیسی،قرن 21م،تصویرگر:تونی راس،برنده جایزه کتاب ملی2014 بریتانیا)

تاریخ ورود محصول: 1398/11/20

قیمت برای شما: 990000ریال

توضیحات

کتاب عمه ی ترسناک اثری است از دیوید ویلیامز به ترجمه نیلوفر دهقانی، تصویرگری تونی راس و چاپ انتشارات قاصدک صبا. این کتاب روایتگر داستان دختری به نام استلا و عمه ترسناک و عجیب و غریب او یعنی عمه آلبرتا است. استلا از وقتی یادش می آید در عمارت سَکس بی هال زندگی کرده و حالا عمه بدجنسش می خواهد نقشه ای را اجرا کند تا این عمارت را از چنگ استلا بیرون بیاورد و برای خودش کند. دخترک در ابتدا فکر می کند هر کاری که عمه آلبرتا می کند برای کمک کردن و محافظت از او است اما خیلی زود متوجه می شود که عمه نقشه های شرورانه ای دارد. و اما این همه ماجرا نیست، دخترک یک دوست غیرعادی پیدا می کند، یک روح، روح پسر لوله پاک کنی که قبلا در این عمارت کار می کرده.

عمه ترسناک علاوه بر این که داستانی هیجان انگیز و متفاوت را در خود جای داده، خواننده را به دنیای کودکی وارد می کند که از نعمت داشتن پدر و مادر محروم است و او را با دنیای پیچیده استلا رو به رو می سازد.

گزیده ای از کتاب

بعد از مدتی، شیئی درخشان توجهش را جلب کرد. ابتدا درست نفهمید آن شئ درخشان چیست اما وقتی که مقدار بیشتری از زغال ها را از سر راه برداشت، چشمش به یک جفت پا افتاد. پاهایی با ظاهری کثیف که به نحوی انباری را روشن کرده بود. استلا حالا که می دید چه کار می کند، سرعتش را بیشتر کرد. چیزی نگذشت که همه ی زغال ها کنار رفتند و مقابل استلا نوری با قد و قواره ی یک پسربچه ظاهر شد.

آن شبح نورانی شلوارک و پیراهن پوشیده بود و روی سرش نیز یک کلاهی لبه دار قرار داشت. او بر روی شانه اش نیز یک برس مخصوص لوله پاک کردن گذاشته بود. معلوم بود که او یک بخاری پاک کن بوده است، همان پسربچه ای که زمان های قدیم فرستاده می شد تا از دودکش بخاری ها بالا برود و خاکه ی زغال را پاک کند. حالا احتمالا در نقش یک “روح” انجام وظیفه می کرد.

پسر با لبخندی گستاخانه گفت: “خیلی طول نکشید!”

استلا چیزی را که می دید نمی توانست باور کند. از همان اول درست حدس زده بود. آن سر و صداهایی که نصفه شب می شنید، سروصدای یک روح بود. در سَکس بی هال واقعا یک روح رفت و آمد می کرد. این هم شاهد زنده. خب، شاهد مرده.

استلا با تعجب گفت: “قد و قواره ت به نسبت یک روح کوتاهه.”

“آهان، خب، خیلی وقت بود که جیم شده بودم.”

دخترک که گیج شده بود، پرسید: “جیم؟”

“یعنی قایم شده بودم.”

“آهان.”

“قایم شده بودم چون نمی خواستم کسی رو بترسونم و دوستم نداشتم اولین آدمی که من رو می بینه قد و قواره ی کوتاهم رو به روم بزنه.”

استلا جواب داد: “شرمنده.”

هرچند که خیلی هم شرمنده نبود.

محصولات مشابه