اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

عقرب ها

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

پالتوئی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

200

شابک

9786222441388

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

156

کد محصول

108927

قیمت پشت جلد

520000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان آمریکایی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1400/09/09

قیمت برای شما: 520000ریال

توضیحات

کتاب عقرب ها: اثر والتر دین مایرز است با ترجمه ی شیدا رنجبر و چاپ انتشارات پیدایش.

کتاب حاضر روایتگر زندگی دو برادر به نام رندی و جمال است. رندی به خاطر جرمی سنگین یعنی ریاست یک بانک قاچاق مواد مخدر، به زندان افتاده است. مادر آنها و جمال برای جور کردن هزینه تجدیدنظر در حکم او تمام تلاش خود را می کنند. دادگاه برای او 7 سال زندان در نظر گرفته است. در این مدت همه حتی از جمال هم دوری می کنند و از دوستی با او ممانعت می کنند. تا اینکه یکی از دوست های رندی به نام تیتو به جمال پیشنهادی احمقانه و خطرناک می دهد تا از این طریق رندی را از زندان نجات دهند…

گزیده ای از کتاب

دواین تقریبا چهارده ساله و گنده بود و می توانست مشت های محکم بزند. شروع کرد به کوبیدن پشت کمر جمال، ولی جمال ول نکرد. سعی کرد نگهش دارد و با پا روی پاهایش بزند، ولی نمی شد. بعد جلو رفت و دواین را به عقب هل داد و آن قدر بردش تا اینکه یکدفعه ایستادند. به یک ماشین خورده بودند و روی کاپوتش افتادند.

دواین سعی کرد جمال را از روی خودش کنار بیندازد و از روی ماشین بلند شود. جمال پای دواین را بغل کرد و بلندش کرد و دوباره هلش داد. دواین از روی ماشین لیز خورد و افتاد پایین.

روی زمین جمال پایش را ول کرد و شروع کرد به مشت زدن. دواین دوباره با مشت توی صورتش زد. جمال هم زد توی صورتش. روی زمین دراز کشیده بودند و همدیگر را با مشت می زدند، دواین سعی کرد با لگد هم بزندش که دو مرد از هم جدای شان کردند.

«شما دو تا که دعوا بلد نیستین فقط دارین این تی شرت های بدبخت تونو پاره می کنین.»

مردها پستچی بودند. جمال تی شرتش را نگاه کرد و دید پاره شده. مرنا بلند گفت: «هی، دواین، شلوارت از کثافت سگ ها کثیف شده.»

دواین شلوارش را نگاه کرد و وقتی دید کثیف شده با حرص جمال را نگاه کرد.

دواین گفت: «فردا دوباره خدمتت می رسم!»

یکی از پستچی ها به یک سمت خیابان اشاره کرد و به جمال گفت: «تو برو از این طرف!» بعد دواین را به طرف دیگر هل داد و گفت: «تو هم برو از اون طرف!»

تیتو منتظر جمال بود.

«حالت خوبه؟»

جمال گفت: «آره، ژاکتتو بده تا مامانم نبینه تی شرتم پاره ست.»

تیتو ژاکتش را درآورد و به جمال داد.

تیتو گفت: «به نظر من که تو دعوا رو بردی. محکم نمی زد، نه؟»

«چرا، خیلی محکم زد، ولی منم زدمش.»

«ولی اون بود که رفت رو کثافت سگ ها.»

محصولات مشابه