اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

عشق یا هوس

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

زرکوب

تعداد صفحات

460

شابک

9789642160945

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1398

وزن

588

کد محصول

114961

قیمت پشت جلد

550000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1401/04/25

قیمت برای شما: 550000ریال

توضیحات

کتاب عشق یا هوس، اثر مریم دالایی است به چاپ انتشارات شقایق.

شخصیت اصلی داستان این کتاب دختری به نام افرا است. او مدام در خوابهای شیرینش پدرش را می بیند، پدری که یکسال است که دیگر او را ندارد. پسر عموی خانم همسایه خواستگار مادرش است، اما افرا از این موضوع به شدت ناراحت و عصبانی است. دختر حتی مراسم خواستگاری را بهم می ریزد. اطرافیان سعی دارند او را آرام و متقاعد کنند، اما افرا دلش نمی خواهد تسلیم خواسته های دیگران باشد و طبق میل و خواسته های آن ها رفتار کند. افرا حتی از اینکه بقیه اصرار به ازدواج او با اردلان «پسر عمه اش» دارند، ناراحت است و دوست ندارد دیگران برای او و مادرش تصمیم بگیرند. او ذره ای علاقه به اردلان را در خود نمی بیند؛ تا اینکه…

گزیده ای از کتاب

طبق قرار همیشگی باز هم چهار نفری به سفره خانه رفتند. این قرار را از همان ترم اول گذاشته بودند. افرا و ترنم و فرشته و مژگان هر چند وقت یک بار به سفره خانه ای که نزدیک دانشگاه بود می رفتند و ناهارشان را آنجا می خوردند. هربار هم یکی از بچه ها حساب می کرد. آن روز سفارش چلوکباب دادند و روی یکی از تخت ها نشستند. افرا با مادرش تلفنی صحبت می کرد که صدای خنده ی بچه ها بلند شد. وقتی دید پچ پچ می کنند فهمید باز هم سوژه ای برای خنده پیدا کرده اند. بعد از خداحافظی با مادر پرسید:

-دوباره چی شده؟

فرشته با چشم به یکی از تخت های آن طرف حوض آبی رنگ وسط سفره خانه اشاره کرد و گفت:

-اون دوتارو ببین!

افرا مسیر نگاه او را دنبال کرد و دو پسر جوان را با لباس کار دید. گرچه دست و صورتشان را شسته بودند اما از لباسهایشان مشخص بود که کارگر ساختمان هستند و برای صرف نهار آمده اند اما مسئله ی عجیبی به چشمش نیامد و با تردید گفت:

-خب!

فرشته که به زور جلوی خنده اش را گرفته بودگفت:

-به نظرت کدومشون برای ترنم مناسب تره؟

افرا ابرو در هم کشید و گفت:

-درست نیست مردم رو سوژه کنید!

اما با صدای خنده ی دخترها یکدفعه جا خورد و این بار به ترنم نگاه کرد که تابناگوش سرخ شده بود و سعی داشت پشت به آن دو جوان بنشیند. دوباره به آن ها نگاه کرد و پرسید:

-چیه؟ آخه به چی می خندید!

که با دیدن اشاره ی یکی از پسرها که شماره تلفن می خواست، موضوع را فهمید و رو گرداند.

فرشته گفت:

خب! خدا رو شکر تکلیف تو و ترنم که دیگه معلوم شد، این طوری از شدت بوی سرکه متصاعد شده از محیط دانشگاه کاسته شد!

افرا خیلی جدی گفت:

-خب نگاهشون نکنید که اونام سوءاستفاده نکنن!

محصولات مشابه