اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

عروس فرغانه (رمان تاریخی)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

وزیری

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

196

شابک

9789642331376

نوبت چاپ

3

تاریخ تجدید چاپ

1400-05-11

سال چاپ

1400

وزن

297

کد محصول

90089

قیمت پشت جلد

590000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های عربی،قرن 19م)

تاریخ ورود محصول: 1399/02/21

قیمت برای شما: 590000ریال

توضیحات

كتاب عروس فرغانه اثري است تاريخي به قلم جرجي زيدان، ترجمه ي محمدعلي شيرازي و چاپ انتشارات پل.

داستان درباره ي جهان، دختر زيبارو و دلرباي مرزبان شهر فرغانه، است. او كه در زيبايي و كمال يگانه ي عصر خود به شمار مي رود با وجود داشتن خواستگاراني رده بالا دل به ضرغام، پسر يكي از كنيزهاي مرزبان، مي بندد.

ضرغام كه خود را در شان و منزلت جهان نمي بيند براي رسيدن به درجات بالا و در نتيجه به دست آوردن او تلاش مي كند. در اين ميان با مرگ مرزبان و چشم طمع بستن جانشين پدر به جهان، دخترك ناپديد مي شود و ضرغام براي پيدا كردن او دست به هر كاري مي زند.

گزیده ای از کتاب

همين كه افشين از اتاق خارج شد، جهان سر بلند كرد و به تصوير پدرش كه بر روي پرده كشيده و آويزان شده بود، نگاهي كرد و آه عميقي از دل كشيد و احساس ضعف و اندوه بي پاياني كرد و بي حال خود را بر روي نيمكتي افكند و پس از آن پيرامون خود را نگريست و خويش را مخاطب قرار داد و چنين گفت: «آه جهان، عروس فرغانه! خداوندا! در اين چند روزه چه بر سر من آمده؟؟ پدرم مرد و با اجازه اي كه دادم، محبوبم به سفر رفت، ولي خوب شد رفت و پي نبرد كه اين حكمران احمق و فرمانده مغرور، چه خيالات خامي در سر مي پروراند. اين مرد سالخورده نفهم، چشم طمع به جهان دوخته است، در حالي كه جهان چون ستاره ثريا از او دور است. چرا به اين شخص مغرور نگفتم كه قلب من در گرو عشق ضرغام است؟ ولي اگر او را از اين امر مطلع مي ساختم، خطر بزرگي را متوجه محبوبم مي كردم!..»

وقتي جهان نام ضرغام را بر زبان آورد، قلبش فشرده شد و خودداري نتوانست و با صداي بلند بناي گريستن را گذارد و پس از آن كه مدتي گريست و از شدت گريه اش كاسته شد. شنيد كه صداي پايي به اتاق وي نزديك مي شود، چيزي نگذشت كه خيزران داخل شد و وقتي بانوي خود را گريان ديد، به سوي او دويد و در آغوش گرفت و گفت:

«خانم چرا گريه مي كنيد!! شما را چه مي شود؟»

جهان در حالي كه چشمان خود را پاك مي كرد، گفت:

«دايه جان، از گريه من چگونه متعجب مي شوي، در حالي كه روز گذشته پدرم را از دست دادم و با فقدان او مبتلا به يك بدبختي ديگر شده ام.»

خيزران دانست كه مقصود جهان افشين است.

محصولات مشابه