اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

عارف قزوینی (شاعر ملی ایران)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

زرکوب

تعداد صفحات

560

شابک

9789647736183

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

650

کد محصول

100190

قیمت پشت جلد

1400000


مشخصات تکمیلی :

(سرگذشت نامه و نقد و تفسیر،شعر فارسی،قرن 14،گردآور:هادی حائری تخلص به کوروش حائری)

تاریخ ورود محصول: 1399/11/18

قیمت برای شما: 1400000ریال

توضیحات

کتاب عارف قزوینی: شاعر ملی ایران، به همت کوروش حائری گردآوری شده و از سوی انتشارات جاویدان به چاپ رسیده است.

میرزا ابوالقاسم عارف متخلص به عارف قزوینی از شاعران ملی ایران است که در این کتاب، آثار ارزشمند و پرمحتوای او در قالب های گوناگون به ویژه قصیده، غزل، ترانه و آهنگهای حماسی جای گرفته است.کتاب پیش رو حاوی شرح حال و تاریخ حیات شاعر و اشعاری در موضوع درگذشت وی می باشد. همچنین اثر حاضر در بردارنده ی تصنیف ها، غزلیات و مثنویات، اشعار متفرقه و مقاله نامه هایی از این شاعر گرانقدر است و بخشی از آن  به نامه های منتشر نشده عارف قزوینی اختصاص دارد.

گزیده ای از کتاب

(کفاف کی دهد این باده ها به مستی ما)

این ها در مقابل مستی عشق، زوری ندارند، مثلی است که مکرر آن را شنیده ایم که اگر خواستی خاک هم به سر بریزی از تل بزرگ بریز. این بود یک سر شال را به گردن خود، سر دیگر آن را به مرکز شیشه نوشیدنی بسته از صبح تا غروب به قدری در پای آن نشسته گریه و زاری و عجز و نیاز کردم و تا مراد نگرفتم برنخاستم. آن روز را به هیچ وجه تن به ملاقات نائب الصدر نداده نزدیک غروب با این که برف شدیدی می بارید و من قادر به سواری نبودم سوار شده به خارج شهر رفته دو سه ساعت از شب گذشته خراب تر مراجعت به منزل کردم. ماه رمضان است، حاجی میرزا ابوالقاسم بایندری را که از طبقه دوم اعیان قزوین است خواستم و با او معاهده کردم که آن چه گفتم چون و چرا نگوید، به نام دوستی دنبال کاری که به او ماموریت می دهم رفته انجام داده برنگردد، قبول کرد. گفتم حالا نزدیک سحر است ملاعلی اکبر که از علمای نمره اول قزوین بود بیدار است همین الان بی درنگ منزل او می روید از طرف من طلاق دختر حاجی رضاخان را داده به من خبر خواهید داد. خواست چون و چرایی کند دید قبلا راه این گفت و گو را مسدود و از ایشان خواسته ام حق دخالت در خیالات من نداشته باشد مجبورا بدون این که حرفی بگوید برخاسته از اتاق بیرون رفت. فورا مرا لرز گرفت هیچ نمی دانم این چه حالی است، هزار خیال برای صورت نگرفتن این ماموریت کرده و به خود دلخوشی می دهم، اولا گمان می کنم حاجی میرزا ابوالقاسم شخصا راضی به این کار نخواهد شد، بعد ملاعلی اکبر منزل نیست یا هست خواب است. دلم حال گذشت هیچ ندارد و مرا سرزنش و توبیخ  می کند من نیز به او دلداری داده و او را ساکت می کنم که راحت باش خیال من امشب صورت نخواهد گرفت، مشغول زد و خورد با دل بودم که در باز شد و حاجی میرزا ابوالقاسم وارد شد گفتم چه شد گفت: تمام شد. دیدم من تمام شدم. گفتم خیلی خوب دیگر با شما کاری ندارم، او رفت و من افتادم.

محصولات مشابه