اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

طنز و کمیک هری پاتر (تراوشات ذهنی یک پاترهد)

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

148

شابک

9786229990902

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1399-12-25

سال چاپ

1400

وزن

172

کد محصول

89226

قیمت پشت جلد

300000


مشخصات تکمیلی :

(داستان ها،مجله ها و فکاهیات تصویری،تصویرگر:هانا هیلام)

تاریخ ورود محصول: 1399/01/26

قیمت برای شما: 300000ریال

توضیحات

کتاب طنز و کمیک هری پاتر (تراوشات ذهنی یک پاترهد) اثری است به قلم و تصویرگری هانا هیلام، ترجمه رضا کیامحمدی و چاپ انتشارات موج. این کتاب اثری خواندنی و جذاب برای طرفداران هری پاتر و دوست داران کتاب های کمیک و طنز است؛ در اثر حاضر ماجرای یکی از طرفداران پروپاقرص هری پاتر و اتفاقات جذاب و خنده داری را که در این رابطه برایش رخ داده می خوانیم و هم چنین مجموعه ای از کمیک های جذاب و نوستالژیک هری پاتر را از نظر می گذرانیم.

گزیده ای از کتاب

می تونم درباره چیزای احساسی مثل هری پاتر همین طور ادامه بدم… هری پاتر که وقتی تازه اسباب کشی کرده بودیم و هیچ دوستی نداشتم باعث شد کمتر احساس تنهایی کنم؛ یا این قضیه که هری پاتر شروعی برای کتاب خوندن من بود و بعد از اون من بارها و بارها کتاب خوندم، اما به همین حد اکتفا می کنم.

البته فازهای دیگه ای هم داشتم، مثلا فاز ارباب حلقه ها. یه جورایی عاشقش بودم. ای کاش می تونستم بگم که اول کتاب هاش رو خوندم اما این طور نبود. اگرچه درست بعد از این که اولین فیلم ارباب حلقه ها رو دیدم شروع به خوندن کتاب هاش کردم. حقیقتا غرقشون شده بودم. اولین باری هم که سر دیدن یه فیلم واقعا گریه کردم، فیلم ارباب حلقه ها بود. در مورد اون فیلم خودمو توی سوییشرتم مخفی کردم و هیچ کس اشک های منو برای فیلم ارباب حلقه ها ندید.

یه زمانی هم فازهای ارباب حلقه ها و طراحی وبسایت رو با هم قاطی کردم!

این از جمله مواردیه که یه خوره ی دیوونه می تونه دو تا چیز مسخره رو حسابی با هم قاطی کنه. فقط چهارده سالم بود که موسس و مدیر یه وبسایت هواداری ارباب حلقه ها شدم.

اخبار، مصاحبه ها، آمار و عکس های ارباب حلقه ها رو جمع می کردم و باهم قاطی می کردم و روی وبسایت کوچولوی مزخرفم می ریختم.

فاز بعدی که واردش شدم فن فیکشن نویسی بود، این یکی از چیزاییه که بهش افتخار نمی کنم و اصلا دوست ندارم بازگو کنم. لطفا شما هم بعد از خوندن این متن این قضیه رو به کل فراموش کنید. حالا که فکرشو می کنم و باهاش رو به رو شدم می بینم که به افراد زیادی درباره ش نگفتم.

سلام مامان… سلام بابا… یادتون میاد که تو دوره ی راهنمایی هر روز کلی مزخرف می نوشتم؟ حدودا… دوازده تا دفتر رو پر کردم… آره… آره… اون مزخرفات همشون فن فیکشن بودن…

واقعا متاسفم که قلبتون رو می شکنم…

همین طور که اشک می ریخت، می پرسید که چه جور فن فیکشنی می نوشتم؟ مگه فرقی هم می کنه؟

محصولات مشابه