اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

طنزآوران جهان نمایش18 (بازرس)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

208

شابک

9786227291711

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

205

کد محصول

102539

قیمت پشت جلد

400000


مشخصات تکمیلی :

(گردآور:داریوش مودبیان)

تاریخ ورود محصول: 1400/02/06

قیمت برای شما: 400000ریال

توضیحات

کتاب طنزآوران جهان نمایش18 (بازرس): اثر نیکولای گوگول است باترجمه ی داریوش مودبیان و چاپ انتشارات گویا.

نیکولای گوگول شاعر، داستان سرا، مقاله نویس، منتقد و نمایش نامه نویس  بزرگی است که نمایش نامه های کوتاه و بلندی از خود بر جای گذاشته است. او نمایش و تئاتر را راهی برای رسیدن به منابع ادبی و هنری و ابزاری آموزشی در سطح اجتماعی می دانست، از این رو سعی داشت آنرا در روسیه گسترش دهد. در ابتدای کتاب به زندگی و آثار نیکولای اشاره شده و سپس به نمایش نامه بلند بازرس پرداخته شده است.

گزیده ای از کتاب

فرماندار:      اگر اجازه داشته باشم، خدمتتان عرض کنم. وظیفه یک فرماندار در چنین شهرستان هایی، از وظایف خطیر و کمرشکنه. مسئولیت های فراوان، انواع و اقسام که دیگر از وظایف پاکیزه نگه داشتن، و عمران و آبادی و رفاه اهالی حرفی به میون نمی آرم. مخلص کلام اینه، باهوش ترین افراد هم ممکنه در این سمت تاب نیاره، اما به لطف خداوند برای من همه چیز به خوبی پیش می ره. البته فرماندارهای دیگه، فقط به فکر منافع شخصی خودشون هستند، اما من، باور کنید، وقتی سرم رو روی بالش می گذارم که بخوابم، مرتب به خودم می گم: «خداوندا، کاری کن که مقامات بالا متوجه تلاش و کوشش من بشند و از من راضی باشند…» حالا می خواند پاداشی به من بدند یا نه، معلومه اختیار با اونهاست، اما من دست کم ته دلم قرصه. وقتی همه چیز در شهر رو به راهه، خیابون ها تمیزه، از زندانی ها مراقبت می شه، مست تو شهر زیاد نیست… دیگه چه چیزی از خدا می تونم بخوام، بله؟

خدا شاهده، توقع هیچ تقدیر تشکر و پاداشی رو هم ندارم؛ گرچه تقدیر و تشکر وسوسه انگیزه، انگیزه خدمت بیشتر رو به وجود می آره، ولی وقتی پای کار خیر در میونه، بقیه چیزها باد هواست و بی ارزش!…

 

رئیس بهداری:     (با خودش) بی همه چیز، خوب بلده بلبل زبونی کنه. خب، این هم موهبتی که خدا بهش ارزانی کرده.

خلستاکوف:        کاملا درست می فرمائید. خود من، خیلی دوست دارم ، گاه به گاه؛ تخیلم رو به کار بندازم و پرورش بدم. گاهی نثر می نویسم و گاهی هم نظم.

دوبچینسکی:     (به بوبچینسکی) درسته و کاملا به جاست! پیوتر ایوانوویچ؛ می بینید چه حرف هایی می زنند… خوب پیداست که حسابی درس خوندند.

خلستاکوف:    خواهش می کنم بفرمائید، اینجا، در شهر شما هیچ تفریح و سرگرمی وجود نداره؟ محفلی که بشه اونجا بازی ورق کرد؟

فرماندار:     (با خودش) ای کلک، می دونم چی می خوای بگی؟! می خوای ما رو بندازی تو تله! (با صدای بلند) خدا به دور! هرگز، اینجا اصلا حرفی از این محفل ها و مجلس ها نیست! من تا به حال ورق تو دستم نگرفتم.

محصولات مشابه