اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

طف نامه (رمان ایران41)

وضعیت: موجود
امتیاز:
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

148

شابک

9786226936255

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

147

کد محصول

108848

قیمت پشت جلد

380000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1400/09/07

قیمت برای شما: 380000ریال

توضیحات

کتاب طف نامه: اثر مصطفی جمشیدی است به چاپ انتشارات شهرستان ادب.

این اثر از پیاده روی و راهپیمایی های اربعین از داخل ایران تا مرز و سپس تا عراق آغاز می شود و تا سال های دفاع مقدس و واقعه ی عاشورا ادامه می یابد. این کتاب نگاهی تازه به واقعه ی عاشورا و حمله یزیدیان به سپاه امام حسین(ع) دارد؛ همچنین روایتی از ابن مظاهر و ماجرای کربلا را بیان می کند. طف نامه 9 داستان کوتاه را روایت می کند؛ نخستین داستان ماجرای زنی است که هر شب خواب کربلا می دیده، خواب پیاده روی در مسیر اربعین و اکنون راهی این سفر شده و مسافر کربلا است.

گزیده ای از کتاب

-ما اسب داشتیم. اسم اسب من مهرزاد بود. آن قدر مرا دوست داشت که حد نداشت. به تاخت می دوید و می آمد جلوی پای من و دماغش را جلو می آورد تا انگشتان دستم را لمس کند. پدرم شغل دلالی اسب را کنار گذاشت. اول پاییز مسابقه اسب دوانی بود و ما می رفتیم گنبد. دوست های پدرم شکارچی بودند و بعد از آنکه آن محوطه شکار در دشت میشان توسط دولت ممنوع شد و بدل شد به منطقه حفاظتی، سلاح را کنار گذاشتند و فقط در کار و بار فروش اسب درآمدند و گاهی به مسابقه منحصر شدند.

مهرزاد برنده می شد. همه مسافت ها را به عشق من می دوید. یک عطر به خصوص می زدم که آن عطر دیوانه اش می کرد. داده بودم یک جاعطری چرمی و ابریشمی دوخته بودند به صورت سربند، که می بستم درست بالای کله اسب! این طوری انرژی اش برای دویدن زیادتر می شد.

تا آخرین روز دویدن که پایش شکست، آن «جاعطری» بالای سرش بود. نمی توانستیم ببینیم حیوان دارد زجر می کشد. با تفنگ داورهای مسابقه راحتش کردند. بعد آن، من روزگار خوش به خودم ندیدم! به خصوص خیلی خودم را شماتت می کردم که آن کار و بستن «جاعطری» باعث زیاد دویدن و شکسته شدن پایش شده بود. خودم را هرگز نبخشیدم.

-هی، چطور شد کاظم آقا رو برگرداندی و به حرفم توجه نکردی؟ همه اش چشمت به قعر آن بیابان هاست که آن ته دارند بعد از جنگ شن و ماسه استخراج می کنند. یادت هست سپاهیان هلندی u.n آنجا کانکس زده بودند بعد قطعنامه 598؟ سال ها بعدتر از آن می خواستند یک شهرک بسازند آنجا. از این شهرک های صنعتی پلیمر و اتیلن و این جور چیزها…

نشد. حالا بدل شده به معدن شن و ماسه.

-کجاها را داری سیر می کنی. گوش ندادی به من؟

-این چه حرفی است میثم خان! همه جان و تنم گوش به فرمان شماست!

محصولات مشابه