اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

صندوقچه ی قربانی (ادبیات وحشت،رمان نوجوان38)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

472

شابک

9786222440657

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

352

کد محصول

102570

قیمت پشت جلد

950000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان آمریکایی،قرن 21م،مناسب بالای 16 سال)

تاریخ ورود محصول: 1400/02/07

قیمت برای شما: 950000ریال

توضیحات

کتاب صندوقچه قربانی: اثر مارتین استوارت است با ترجمه ی لیلا یادگار و چاپ انتشارات پیدایش.

این کتاب یکی از عناوین مجموعه ادبیات وحشت است که شامل 3 بخش است و در مجموع 56 فصل را تشکیل می دهد. این رمان داستان 5دوست به نام های (سپ، آرکل، مک، سم و هادلی) است که تصمیم می گیرند در یک تابستان گرم، یک جعبه سنگی پنهان شده در جنگل را کشف کنند و هرکدام یک چیز گرانبها و عزیز خود را داخل این صندوقچه قرار دهند و هرگز سراغ آنرا نگیرند. صندوقچه ای  اسرار آمیز و نفرین شده که سرنوشت هرکس که آنرا پیدا کند برای همیشه عوض می شود. اما به خاطر عهدشکنی یکی از این اعضا، بعد از سال ها اتفاقات عجیب و غریبی رخ می دهد.

گزیده ای از کتاب

در جنگل دوردست، سایه ها در حرکت بودند، چیزهای نامرئی روی زمین پیچ و تاب می خوردند. پوست شکافته ی موش ها و پرندگان از رشد باکتری ها تکان می خوردند و خاک به رد پای جانوران شبانه مزین بود.

بادی وزید و علف های هرز در سایه روشن آفتاب تاب برداشتند. ریشه های باریک در سایه پیچ و تاب خورده و مانند انگشتان کوری زمین را جستجو کردند.

صندوقچه سنگی با دری گشوده درست وسط فضای باز قرار داشت.

کلاغی به سوی شاخه ای پرید و دیگری به او پیوست و بعد یکی دیگر، که روی زمین نشست. در همان لحظه کرمی به سطح زمین آمد و برای لحظه ای مانند جوانه ای صورتی در تاریکی، پیچ و تاب خورد. پرها را یافت و آرام میان پوست کلاغ سوم خزید.

دقایقی سپری شد.

کرم دوباره ظاهر شد، از وسط شکم پرنده پایین افتاد، سپس توی خاک خزید. بالای جایی که ناپدید می شد، کلاغ ها با چشمانی براق مانند دانه های روغنی، به صندوقچه ی قربانی زل زده بودند و ریشه ها درون سنگ می خزیدند.

اتومبیل هایی که صدای موسیقی شان بلند بود در خیابان ها دور می زدند و دست هایی مثل برگ هایی پژمرده از پنجره های شان بیرون زده بودند. پیاده روها پر بود از دوچرخه سوارها و اسکیت بازها، چاله هایی از آب دهان زیر سگ هایی که از گرما نفس نفس می زدند، شکل گرفته بود و دستان عرق کرده نوشابه های خنک را روی پوست داغ گرفته بودند. حتی کودکان کند حرکت می کردند، غیر از فرار از زیر آفتابی که دنیا را مثل عکسی قدیمی سفید کرده بود، عجله نداشتند که به جایی برسند. تابستان هیل فورد بوی دریا و جلبک دریایی می داد، بوی علف و رایحه ی تند سبزی که از جنگل بیرون می ریخت.

محصولات مشابه