اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

صد سال تنهایی

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

480

شابک

9782000835332

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1400-01-18

سال چاپ

1399

وزن

527

کد محصول

94097

قیمت پشت جلد

800000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های کلمبیایی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1399/06/05

قیمت برای شما: 800000ریال

توضیحات

کتاب صد سال تنهایی اثری است از گابریل گارسیا مارکز به ترجمه ی دکتر محسن محیط و چاپ انتشارات دنیای کتاب.

این رمان بی نظیر روایتگر داستان سرنوشت شش نسل از یک خانواده است و با اتفاقات عجیبی که در آن به وقوع می پیوندد حالتی سحرآمیز به خود می گیرد. داستان با شخصیت هایی حقیقی و در دنیایی واقعی شکل می گیرد با این وجود برخی حوادث و رویدادهای موجود در آن مطابق با دلایل عقلی و منطقی زندگی عادی پیش نمی رود. ماجرا از زبان سوم شخص و پیرامون خانواده بوئندیا روایت می شود، خانواده ای که نخستین نسل از آن ها در دهکده ی ماکوندو ساکن می شوند و مادر آن ها یکی از شخصیت های اصلی کتاب به حساب می آید، اورسلا ایگوآران همسر خوزه آرکادیو. یکی دیگر از شخصیت های اصلی کتاب که بر سرنوشت دیگر شخصیت ها تاثیری به سزا دارد و در طول داستان بارها می میرد و دوباره زنده می شود یک کولی به نام ملکیادس است.

داستان از آنجایی شروع می شود که سرهنگ آئورلیانو بوئندیا رو به روی جوخه اعدام ایستاده و در انتظار فرمان آتش خاطرات گذشته را مرور می کند.

گزیده ای از کتاب

گیج و خسته از بی خوابی های شب گذشته، سحرگاه، یک ساعت قبل از اجرای حکم به زندان رفت و به سرهنگ «مارکز» گفت: «دوست من دیگر بازی تمام شد. بیا قبل از اینکه حشرات تیربارانت کنند، برویم.» سرهنگ «مارکز» نمی توانست توهین را تحمل کند، گفت: «نه آئورلیانو، بهتر است کشته شوم و نبینم که تو آدم قاتل و خونخواری شده ای.» سرهنگ «بوئندیا» گفت: «می بینی. بلند شو، آماده شو و به من کمک کن تا به این جنگ لجن خاتمه دهم.»

وقتی این حرف را از زبان راند، فکر نمی کرد که خاتمه دادن جنگ بسیار مشکل تر از شروع آن است. نزدیک یک سال تمام طول کشید تا توانست دولت را مجبور کند که شرایط صلح را به دفع شورشیان تغییر دهد و یک سال دیگر برای اینکه شورشیان را به مناسب بودن آن شرایط قانع کند. برای سرکوب قیام افراد خود که خواستار پیروزی بودند، به وحشیانه ترین عمل ها دست زد و بالاخره ناچار شد برای سرکوبی آنها از نیروهای دشمنی کمک بگیرد. هیچ وقت به آن خوبی نجنگیده بود با این فکر که سرانجام به خاطر آزادی می جنگد، شوق و شعف دیوانه واری به او دست داده بود.

سرهنگ «مارکز» درست مانند همان هنگام که برای پیروزی می جنگید، اکنون نیز برای شکست می جنگید. «جریلندو» مهارت او را سرزنش می کرد و او پیش خود می گفت: «ناراحت نباش، مردن از آن چیزی که فکر می کنی، خیلی مشکل تر است.» با اعتقاد به اینکه هنوز موقع مرگش فرا نرسیده، تا مدت زیادی او را غیرقابل تسخیر و جاودان می کرد، به طوری که توانست در شکستی پیروز شود که بسیار دشوارتر از پیروز شدن در پیروزی بود.

محصولات مشابه