اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

صد سال تنهایی (ادبیات ماندگار)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

جیبی

نوع جلد

زرکوب

تعداد صفحات

512

شابک

9786226912297

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

382

کد محصول

92501

قیمت پشت جلد

570000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های کلمبیایی،قرن 20)

تاریخ ورود محصول: 1399/04/22

قیمت برای شما: 570000ریال

توضیحات

کتاب صد سال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز است به ترجمه محمدصادق سبط الشیخ و چاپ انتشارات عطرکاج.

این رمان بی نظیر روایتگر داستان سرنوشت شش نسل از یک خانواده است و با اتفاقات عجیبی که در آن به وقوع می پیوندد حالتی سحرآمیز به خود می گیرد. داستان با شخصیت هایی حقیقی و در دنیایی واقعی شکل می گیرد با این وجود برخی حوادث و رویدادهای موجود در آن مطابق با دلایل عقلی و منطقی زندگی عادی پیش نمی رود. ماجرا از زبان سوم شخص و پیرامون خانواده بوئندیا روایت می شود، خانواده ای که نخستین نسل از آن ها در دهکده ی ماکوندو ساکن می شوند و مادر آن ها یکی از شخصیت های اصلی کتاب به حساب می آید، اورسلا ایگوآران همسر خوزه آرکادیو. یکی دیگر از شخصیت های اصلی کتاب که بر سرنوشت دیگر شخصیت ها تاثیری به سزا دارد و در طول داستان بارها می میرد و دوباره زنده می شود یک کولی به نام ملکیادس است.

داستان از آنجایی شروع می شود که سرهنگ آئورلیانو بوئندیا رو به روی جوخه اعدام ایستاده و در انتظار فرمان آتش خاطرات گذشته را مرور می کند.

گزیده ای از کتاب

آئورلیانو از تمام حوادثی که در منزل اتفاق افتاده بود، اطلاع داشت. خودکشی پیترو کرسپی، حکومت ظالمانه ی آرکادیو و تیر باران شدن او، مسخ شدن خوزه آرکادیو بوئندیا زیر درخت شاه بلوط، حتی خبر داشت که آمارانتا مانند بیوه زنی باکره تربیت کردن آئورلیانو خوزه را به عهده گرفته است؛ پسربچه ای که به قدری باهوش بود که خواندن و نوشتن را همزمان با حرف زدن یاد گرفته بود. اورسولا از لحظه ی ورود به اتاق، اقتدار و غرور پسرش را حس کرد. تعجب می کرد که او چطور تمام آن خبرها را شنیده است.

آئورلیانو با خنده گفت: «شما که می دانید من جادوگرم.» بعد جدی تر گفت: «وقتی امروز صبح مرا به اینجا آوردند، احساس کردم که تمام این ماجراها را قبلا دیده ام.» وقتی او در کنار جمعیتی که فریاد می زدند، قرار گرفته بود، در افکار خودش متحیر بود که این شهر در طول یک سال، چقدر تغییر کرده است. شاخه های درخت های بادام، شکسته بودند؛ رنگ ساختمان هایی که اول آبی بودند را قرمز کرده بودند و مخلوط بی قواره و درهمی از آنها ایجاد شده بود.

اورسولا گفت: «چه فکر کردی؟ زمان می گذرد.»

آئورلیانو تائید کرد: «درست است، اما نمی دانستم با این سرعت.»

محصولات مشابه