اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

شیشه تب دار

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

634

شابک

9786227361056

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

577

کد محصول

101606

قیمت پشت جلد

960000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1399/12/26

قیمت برای شما: 960000ریال

توضیحات

کتاب شیشه تب دار اثر مریم صناعی است به چاپ انتشارات شادان.

کتاب پیش رو در قالب داستانی خواندنی به روابط میان اعضای خانواده و تاثیری که نوع رابطه افراد بر زندگی هر یک از آن ها برجای می گذارد پرداخته است. این کتاب روایتی دارد از عشق، از سکوت، از نشنیدن و از ضرورت درک یکدیگر.

هدی و خانواده اش در یکی از خانه های قدیمی بزرگ که هرگوشه ی آن در مالکیت خانواده ای است زندگی می کنند؛ او روزهای پایانی نوجوانی را پشت سر می گذارد و خود را برای آینده ای که انتظارش را می کشد آماده می کند؛ آیت پسر یکی از اهالی این خانه است، کسی که هوای هدی را دارد تا آن جا که مادر و خواهر دختر به رابطه ی آن دو بدبین شده اند و تلاش می کنند از دیدار آن ها پیشگیری کنند. اما درست در آخرین روز امتحانات هدی، آیت خودش را به او می رساند و از احساس قلبی اش برای دختر می گوید، از آینده ای که آن را با هدی می خواهد و از ترس این که مبادا دختر مورد علاقه اش را در روزهایی که مجبور است برای ادامه تحصیل و سربازی سپری کند از دست بدهد. آیت با حرف هایی که می زند هدی را به دنیایی دیگر وارد می کند و او را با کوهی از سوالات گوناگون مواجه می سازد.

گزیده ای از کتاب

زندگی چه عذابی شده بود! چند ساعت از نخوردن قرص ها که می گذشت، رعشه به جانم می افتاد و بی قرارم می کرد. طوری که دلم می خواست فریاد بزنم و سکوت نیمه شب را در هم بشکنم.

ملحفه را مچاله، بین دندان هایم می فشردم و از درد خاصی که در تنم می پیچید زار می زدم و اشک می ریختم. در خود مچاله می شدم و با خود تکرار می کردم: «نمی خوام قرص بخورم، نمی خوام قرص بخورم، من می تونم قرص نخورم…»

واقعیت اما چیز دیگری بود؛ فقط یک ساعت می توانستم مقاومت کنم و بعد کیفم می شد شیشه عمر و قرص ها آب حیات!

از روز بعد که بیدار می شدم تصمیم می گرفتم دیگر سراغ قرص نروم و لیتر، لیتر دوغ و ماست می خوردم تا شاید با کمک آن ها شب را بخوابم. قبل از اینکه با قرص آشنا شوم که این گونه بود!

حالا اما نه تنها خوابم نمی کرد، بلکه لرزش بدن و بی قراری ام را بیشتر می نمود. کم کم خارش هم اضافه شده بود و آن قدر خود را می خاراندم که پوستم، مخصوصا در قسمت ساعد، خراش برداشت و توجه مادر را به خود جلب کرد.

کاری نمانده بود که انجام ندهم. از خواب که بیدار می شدم فعالیت بدنی خود را بالا می بردم تا خسته شوم، از خوردن چای و هر چیز کافئین داری پرهیز می کردم. از مادر می خواستم برایم دمنوش های گیاهی آرامبخش و خواب آور دم کند، اما هیچ کدام اثر نداشت. خواب آلود می شدم ولی خوابم نمی برد و این بیشتر کلافه ام می کرد. انگار هرچه تلاش می کردم نتیجه عکس می گرفتم! پس از پانزده روز، وقتی مادر به خانه سمیه رفت من هم لباس پوشیدم و به داروخانه رفتم. آن وقت صبح خلوت بود. جعبه قرص را روی پیشخان گذاشتم.

-سلام، ببخشید می خواستم برای این قرص جایگزین بدین.

محصولات مشابه