اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

شیر سیاه (روایتی طنز آلود از بحران هویت که این روز ها ممکن است برای هر زن در آستانه مادر شدن رخ دهد)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

312

شابک

9782000991731

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1401

وزن

293

کد محصول

113547

قیمت پشت جلد

1200000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های ترکی استانبولی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1401/03/07

قیمت برای شما: 1200000ریال

توضیحات

کتاب شیر سیاه، روایتی طنزآلود از بحران هویت که این روزها ممکن است برای هر زن در آستانه مادر شدن رخ دهد، اثر الیف شافاک است با ترجمه ی مهرنوش عدالت و چاپ انتشارات 360 درجه.

الیف شافاک در این اثر با روایتی زیبا و طنزآمیز به بیان بحران هویت که هر زنی ممکن است در آستانه ی مادر شدن با آن روبرو شود، می پردازد. او در این نگارش تصویری از مادران و دخترانی که در پی شناخت خود و مدیریت و برقراری تعادل میان نقش ها و مسئولیت های زندگی خود هستند، نشان می دهد. الیف شافاک زنان و دختران را مخاطب خود قرار داده است و به فلسفه ی آفرینش زن و سختی و مشکلات پیش روی آنها می پردازد. او در این اثر با شش زن که هرکدام نشانه یک بعد از شخصیت اش می باشد گفت و گوهای دائمی دارد که آنها را به زیبایی به نمایش درآورده است.

گزیده ای از کتاب

کوچه های تودرتو و مارپیچی و گذرهای رمزآلود و هوای تاریک و ظلمات و مه آلود درون ذهنم یک صحنه کامل برای خلق یک رمان اسرارآمیز یا یک فیلم خون آشامی وحشتناک بود. حیران و سرگردان در حالی که زمان و مکان را نمی دانستم، در کوچه پس کوچه های تاریک راه می رفتم، سرگردان و گم گشته.

در مقابلم چهارراهی بود با چهار مسیر جداگانه، شمع لرزان را از میان مه غلیط و سنگین بالا آوردم و به جلو نگاه کردم. نمی دانستم از کدام راه بروم. به ماشین دوار و بزرگ درون ذهنم، چیزی شبیه به یک قطب نما و چرخ سرنوشت فکر کردم. این یک تمرین ذهنی بود که به هنگام تردید و دودلی در ذهنم مجسم می کنم. چرخ را تا آن جا که توانستم، چرخاندم و بعد رهایش کردم. چرخ چرخید و کم کم جلوی حرف W ایستاد. پس به سمت غرب به راه افتادم.

آن جا در شهری به آراستگی و مرتبی شهرهای اروپایی هم چون بروکسل، پایتخت بلژیک، که همه چیز شیک و مرتب و منظم با وسایل و اسباب های شیک و امروزی بود، خانم کوچک «عقل کل» زندگی می کند، بخشی از وجودم، عقل سلیم و شعور و خرد من و بسیار واقع گرا و خردمند. زنگ را فشار دادم، صدایی مرا به داخل خانه خواند. روی یک صندلی نشسته بود، سرحال و شاداب و جذاب، در حالی که بشقابی از ساندویچ پنیر و بوقلمون دودی با نان گندم و یک نوشابه رژیمی توی انگشتانه خیاطی جلویش دیده می شد. به همان اندازه که من مراقب وزنم بودم، او نیز مراقب رژیم غذایی و اندامش بود.

قدش دوازده سانت است و وزنش حدود سیصد و هشتاد گرم، با بلوز نخی بژرنگ و شلوار کتانی قهوه ای با جیب های فراوان که هر چیزی را در خود جای می داد، با گوشواره های استخوانی شکل قرمز و دمپایی صندل چرمی با موهای بلوند تیره و کوتاه که فقط شستن آن ها کافی بود و هیچ نیازی به مدل دادن نداشت…

محصولات مشابه