اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

شور زندگی (داستان رنج ها و تلاش های نابغه ای که دیوانه اش می پنداشتند)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

زرکوب

تعداد صفحات

606

شابک

9786003767713

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1398

وزن

698

کد محصول

86915

قیمت پشت جلد

750000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1398/10/23

قیمت برای شما: 750000ریال

توضیحات

کتاب شور زندگی اثری است از ایروینگ استون به ترجمه ابوالحسن تهامی و چاپ موسسه انتشارات نگاه. این کتاب روایتگر داستانی برخاسته از واقعیت است که با وام گرفتن از تخیل نویسنده به شرح ماجرای زندگی ون گوگ، نقاش پسادریافتگر هلندی، می پردازد؛ مردی که در دوران خود به عنوان یک دیوانه شناخته می شد. نویسنده اثر حاضر با بهره گیری از اسناد موجود پیرامون ون گوگ، سفر به مناطقی که این هنرمند نابغه در آن حضور داشته، پرس و جو از کسانی که اطلاعاتی پیرامون او داشته اند و با بهره گیری از هنر نویسندگی خود داستانی مبسوط از حال و روز ون گوگ که در طول عمر خود با فقر، ناامیدی و جنون دست به گریبان بوده روایت کرده است.

گزیده ای از کتاب

تئو در طول و عرض کارگاه هنری گام می زد و هنگامی که با علاقه ی بسیار به یک کار آبرنگ نگاه می کرد گفت:

«از تنها چیزی که سر در نمیارم اینه که تو چطور گرفتار عشق این زن شدی، در حالی که سراپای وجودت از عشق کی می سوخت؟»

«گرفتار عشق نشدم، تئو، یعنی بی مقدمه نشدم. بعد از این که کی دست رد به سینه ی من زد، آیا بایست همه ی احساسات انسانی من خاموش می شد؟ وقتی میای اینجا منو غمزده و مایوس نمی بینی، بلکه به یه کارگاه هنری تازه و به یه خونه ی پرجنب و جوش قدم می گذاری. این ازون کارگاه های هنری اسرارآمیز نیس، یک کارگاه هنریه که دل زندگی توش می تپه -یک کارگاه هنری با گهواره و صندلی بلند بچه- این جا از رکود خبری نیست، همه چیز در حال جنبش و سرعت و فعالیته. برای من مثل روز روشنه که نگارگر هرچیزی رو که می کشه، اول باید حسش کرده باشه؛ که اگر کسی می خواد یکدلی و صمیمت خونوادگی رو تصویر کنه، باید تو اون صمیمیت و یکدلی زندگی کرده باشه.»

«ونسان، می دانی که من به تشخص طبقاتی معتقد نیستم، ولی گمان می کنی عاقلانه ست…؟»

ونسان به میان کلام تئو پرید:

«نه، گمون نمی کنم که خودم رو پایین آورده باشم، یا شرفم رو خدشه دار کرده باشم. از اونجا که تصور می کنم کارم با قلب مردم سروکار داره، باید خودمو فروتن و خاکی نگه دارم، به سرعت زندگی رو جذب کنم و از رهگذر درک مشکل ها و مبارزه با اون ها پیشرفت کنم.»

«در مورد هیچ کدام از این ها با تو اختلاف نظری ندارم،» تئو به سرعت نزد برادر آمد و به چهره اش نگریست. «اما چرا این ها اجبار ازدواج را پیش میاره؟»

«برای این که بین من و اون قول و قرار ازدواج هست. من دوست ندارم تو اونو به چشم رفیقه ی من ببینی، یا کسی که من باهاش ارتباط دارم، بی اون که در قبال پی آمدهاش مسئولیتی بپذیرم. این قرار ازدواج دو جنبه داره، اول، به محض مساعد بودن اوضاع، با هم توی محضر ازدواج می کنیم. جنبه ی دومش، قول و قرار کمک کردن به همدیگه ست، که از همدیگه نگه داری کنیم و از وجود همدیگه لذت ببریم، انگار که خیلی وقته عروسی کردیم، در همه چیز همدیگه سهیم بشیم.»

 

محصولات مشابه