اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

شوروز

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

126

شابک

9786226517485

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

114

کد محصول

112515

قیمت پشت جلد

700000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فرانسه،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1401/01/22

قیمت برای شما: 700000ریال

توضیحات

کتاب شوروز، اثر پاتریک مودیانو است با ترجمه ی بهنود فرازمند و چاپ انتشارات شما.

این اثر یکی دیگر از رمان های پاتریک مودیانو است که راوی داستان در آن به گذشته سرک می کشد. شخصیت اصلی داستان بوسمانز نام دارد، او به پاریس و ناحیه شوروز (اطراف پاریس) می رود و تمام خاطرات گذشته را مرور می کند. بسیاری از افراد، مکان ها و اشیا برای او یادآوری خاطرات گذشته اند. آپارتمانی وجود دارد که یک سری از آدم های غریبه با یکدیگر در آنجا ملاقات می کنند و در نهایت بوسمانز نیز به همان آپارتمان رازآلود می رود و سفرش را آغاز می کند. در این کتاب با شخصیت های عجیبی روبه رو می شوید که در بطن داستان در حال گذرند.

گزیده ای از کتاب

چه اسم عجیبی. اما چیزی شاد و دلپذیر در خود داشت، مثل صدای کوتاه و واضحی که وقتی مامور کنترل اتوبوس های سکویی قدیمی برای اعلام حرکت، زنجیر را با یک حرکت ناگهانی می کشید، تولید می شد. از طرفی، نور خورشید و طراوت هوا به اندازه ی اول بعدازظهر، بهاری بود. فقط یک چیز فکرش را مشغول می کرد: شماره ی جدید آپارتمان هفت رقمی بود، اما چهار رقم آخر آن همان شماره های قبلی، اوتوی 15.28، بودند. با این حال، مطمئن بود که اگر شماره ی 288.15.28 را می گرفت، دیگر آن صداها را از دنیای دیگر نخواهد شنید. این برای یک روز زیبای بهاری کافی بود.

در انتهای خیابان میکل- آنژ، به مردی موقهوه ای، با صورت برنزه، موهای کوتاه و ظاهر ورزشکاری برخورد که کیف چرمی در دست داشت و آن را کمی تاب می داد. نگاهشان به هم افتاد، وسوسه شد با او حرف بزند. شاید دکتر رووکس بوده باشد. سرش را برگرداند و او را دید که با قدم های پیوسته راه می رود. می خواست دنبالش کند تا ببیند آیا به سمت آن ساختمان می رود، اما به نظرش کاری بیهوده و نابجا آمد. دفعه ی بعد که به شماره ی 288.15.28 زنگ بزند، ظاهر این مرد را برای کیم توصیف می کند و از او می پرسد که آیا او همان دکتر رووکس بوده یا نه.

آن روز بعدازظهر هنگام قدم زدن بی هدف در خیابان های اوتوی، احساس سبکی می کرد. به آن آپارتمان فکر می کرد که در روز و شب چقدر متفاوت بود، انگار متعلق به دو دنیای موازی بود. اما چرا باید نگران آن باشد، او که سال ها بود عادت داشت روی مرزی باریک بین واقعیت و خیال زندگی کند و بگذارد آنها همدیگر را روشن کنند و گاهی در هم بیامیزند، در همان حال که او راه خودش را با ثبات قدم، بدون یک سانتی متر انحراف، دنبال می کرد، چون می دانست که این موضوع می تواند تعادل ناپایدار او را برهم بزند.

محصولات مشابه