اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

شهید نوید (روایتی از زندگی شهید مدافع حرم نوید صفری)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

208

شابک

9786222850067

نوبت چاپ

4

تاریخ تجدید چاپ

1400-04-27

سال چاپ

1400

وزن

206

کد محصول

101833

قیمت پشت جلد

400000


مشخصات تکمیلی :

(سرگذشتنامه شهیدان مسلمان سوریه،نوید صفری طلابری،1365-1396)

تاریخ ورود محصول: 1400/01/22

قیمت برای شما: 400000ریال

توضیحات

کتاب شهید نوید: روایتی از زندگی شهید مدافع حرم نوید صفری به قلم مرضیه اعتمادی است که از سوی انتشارات شهید کاظمی به چاپ رسیده است.

کتاب حاضر مجموعه ای از روایات زندگی این شهید بزرگوار از زبان خانواده، همسر و دوستانش است، شهید نوید به نماز بیش از هر چیز دیگری اهمیت می داد و باور داشت که نماز گره گشای هر مشکلی است. همیشه حرفش از شهدا بود، از اثری که برای حفظ اسلام دارند و هیچ وقت از بین نمی رود؛ نوید می گفت خون گرم شهید است که انقلاب را به صاحب الزمان می رساند. علاقه ی او به شهید و شهادت باعث شد به بزرگ ترین آرزویش (درجه شهادت) نائل شود. انتهای کتاب با تصاویری از شهید گرانقدر آذین شده است.

گزیده ای از کتاب

حواست بود گفتم یک روز نوید دست من را گرفت و برد پیش رفقای جدیدش؟ سال 93 بود فکر می کنم. یک روز گفت بیا برویم پیش رفیقی که تازه پیدایش کردم. خیلی رفیق دوست بود. پای رفاقت خیلی معرفت خرج می کرد. هرکاری از دستش برمی آمد برای رفقایش می کرد.

وقت دامادی من سنگ تمام گذاشت. شب عروسی همه ی کارها را روبه راه کرد. قبل از مراسم کمک داد وسایل سنگین را چند طبقه با هم بردیم بالا. نصب مهتابی ها، چراغ ها، دوش حمام و خلاصه بیشتر کارهای فنی خانه را نوید برایم انجام داد. ندار بودیم با هم. توقع جبران از هم نداشتیم؛ ولی با خودم قرار گذاشته بودم تمام محبت هایش را سر مراسم ازدواجش جبران کنم. فرصت نشد. نوید برای رفتن عجله داشت. در عوض روز تشییع پیکرش تمام تلاشم را کردم که توی رفاقت کم نگذارم.

خیلی با هم از شهادت حرف می زدیم. قول و قرار برادری بسته بودیم با هم. قرار گذاشته بودیم هرکسی اول شهید شد دست آن یکی را هم بگیرد. قسم خورده بودیم. نوید هیچ وقت بدقول نبود. هیچ وقت بی معرفت نبود. لابد کم کاری از خودم بوده، نه سعید؟

داشتم می گفتم. حرف توی حرف آمد. من را برد بهشت زهرا. قطعه ی پنجاه و سه.

رفتیم سر قبر جوان شهیدی که از بچه های مدافع حرم بود. گفت: «من اتفاقی با این شهید آشنا شدم. داشتم از سر مزارش رد می شدم، نگاه و چهره ش من رو جذب کرد.» از خصوصیات رفتاری شهید گفت و هر صحبت دیگری که درباره اش شنیده بود. گفت اخلاص این شهید زبانزد است. از آن روز به بعد دیگر با شهید رسول خلیلی رفیق شدیم. نوید خیلی بیشتر از من. نه فقط با رسول، خیلی از شهدای آنجا را شناخته بود. در مورد زندگی و روحیاتی که داشتند اطلاعاتی به دست آورده بود.

محصولات مشابه