اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

شهر نوازندگان سفید (داستان برتر جهان145)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

زرکوب

تعداد صفحات

646

شابک

9789642438358

نوبت چاپ

2

سال چاپ

1398

وزن

797

کد محصول

79745

قیمت پشت جلد

1480000


مشخصات تکمیلی :

(داستانهای کردی،قرن 14،برنده جایزه ی نلی زاکس آلمان)

تاریخ ورود محصول: 1398/04/19

قیمت برای شما: 1480000ریال

توضیحات

کتاب شهر نوازندگان سفید اثری است از بختیار علی، به ترجمۀ رضا کریم مجاور و چاپ انتشارات افراز.رمان بی نظیر حاضر با درون مایه های هنری، عرفانی و فلسفی دارای روایت غیر خطی و دو راوی است که یکی علی شرفیار نام دارد و دیگری جلادتِ کفتر. این رمان داستان سه موسیقیدان کرد است که در تلاش برای حفظ شعر و موسیقی هستند. تقابل مرگ و زندگی، زشتی و زیبایی، قربانی و آدمکش و تصویرگری فجایع جنگ و پیامدهای اجتماعی آن از دیگر ویژگی های این اثر است.

بختیار علی رمان نویس، مقاله نویس و شاعر پرآوازۀ معاصر کرد است که از دیگر آثار او می توان به کشتی فرشتگان، عمویم جمشید خان، آخرین انار دنیا، قصر پرندگان غمگین و … اشاره کرد.

گزیده ای از کتاب

هر چه بیشتر به نوازندگان و دختران پرتقال سفید نزدیک می شدم، بیشتر از دالیا دور می شدم. در این مدت دالیا حالت های عجیبی را پشت سر می گذاشت… زود به زود سفر می کرد… کمتر دیده می شد… با من کمتر حرف می زد… ولی من مطمئن بودم که زاغ سیاهم را چوب می زند… این که از دور نگرانم بود و برایم دل می سوزاند، به شدت آزارم می داد. شب ها که به بستر می رفتم، به چشم های او فکر می کردم… روی بالکن می رفتم و به او فکر می کردم… چایی می خوردم و به او فکر می کردم… دوش می گرفتم و به او فکر می کردم… خواب می دیدم و به او فکر می کردم… وقتی به سفر می رفت، از دوری او دیوانه می شدم… وقتی با یکی از مهمان های کذایی از پله ها بالا می رفت، آن شب خواب از چشمان من می پرید. در چنین شب هایی می خواستم فلوتم را بردارم و مانند همان روزهای گذشته، پای پنجره ی اتاقش بر آن بدمم، اما می دانستم که دیگر نمی توانم چنین فلوتی بنوازم. وقتی روی صحنه فلوت می زدم و او وارد تالار می شد، دست هایم به لرزش می افتاد. وقتی او را با آن مردهای شکم گنده ی سبیل کلفتِ بدترکیب می دیدم، از درون می سوختم. وقتی می دیدم گیسوانش را نوازش می کنند و دست در کمرش می اندازند و او را می بوسند، فلوت از دستم می افتاد. احساس می کردم که همه ی آن رفتارهای عجیب و غریب من، جز مرهمی برای فراموش کردن دالیا چیز دیگری نیست… این زبان درازی ها و چرب زبانی هایی که با آن دل دختران پرتقال سفید را به دست می آوردم، چیزی جز انتقامی بچه گانه از دالیا نیست… خلاصه این که من به شیوه ی احمقانه ای عاشق دالیا بودم.

محصولات مشابه