اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

شرح زندگانی من (تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجار)،(3جلدی)

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

وزیری

نوع جلد

زرکوب

تعداد صفحات

1536

شابک

9786227436334

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1401-03-02

سال چاپ

1401

وزن

2324

کد محصول

113428

قیمت پشت جلد

5500000


مشخصات تکمیلی :

(تاریخ قاجاریان ایران،1193-1344ق،اوضاع اجتماعی ایران،قرن 13و14،خاطرات عبدالله مستوفی،1255-1329ق)

تاریخ ورود محصول: 1401/03/01

قیمت برای شما: 5500000ریال

توضیحات

کتاب شرح زندگانی من (3 جلدی)، تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجار از آقامحمدخان تا ترور ناصرالدین شاه، اثر عبدالله مستوفی است به چاپ انتشارات باهم.

مجموعه ی 3 جلدی حاضر که به قلم عبدالله مستوفی به رشته ی تحریر درآمده است، به تشریح اوضاع اجتماعی و اداری دوره ی قاجار از زمان آقامحمدخان تا ترور ناصرالدین شاه می پردازد. عبدالله مستوفی که از خاندان مستوفیان قاجار بوده و از زمان آقامحمدخان قاجار به عنوان مستوفی مشغول به فعالیت بوده است، در این اثر  با نگاهی دقیق و تیزبینانه در کنار وقایع زندگی و اوضاع و احوال زمانه ی خود، به مسائل مربوط به زندگی اجتماعی ملت ایران به ویژه مردم تهران در دوره ی قاجار می پردازد.

گزیده ای از کتاب

گویند در وقتی که آقامحمدخان در یکی از مسافرت های جنگی خود بود، از طرف یکی از خان های ترکستان برای رساندن جواب نامه یی سفیری به دربار ایران آمد. معلوم است این سفارت کاملا تشریفاتی است و سفیر جز نطق رسمی، در روز بار حضور و تسلیم جواب نامه و استماع نطق جوابی شاه کاری ندارد. اعیان کشور مدتی سفیر را معطل کردند، شاه نیامد، از طرف دیگر سفیر هم بی تابی می کرد و می گفت مرا به محلی که شاه در آنجاست بفرستید، زیرا تاخیر من موجب نگرانی و در مراجعت سبب مواخذه از من خواهد شد. رجال دربار فرستادن سفیر را هم به اردوگاه شاه، خلاف مصلحت می دانستند، بالاخره بعد از مشاوره قرار گذاشتند خواهر شاه در تالار سلطنتی پشت پرده بنشیند و سفیر را بپذیرد و نطق او را بشنود و نامه او را توسط خواجه سرا دریافت کند و جواب نطق را یکی از ملازمان درباری از قول خانم بدهد و سفیر مرخص شود. همین کار را کردند. زهرمار خان، رئیس ایل افشار که نام اصلی او نصرالله و به واسطه اخم و عبوسش این لقب را دریافت کرده بود، برای سرکشی به کارهای ایلی خود به ساوجبلاغ ده، دوازده فرسخی مغرب تهران که محل سکونت ایل او بود رفته در شهر حاضر نبود. وقتی مراجعت کرد و از قضیه خبردار شد یا واقعا از روی تعصب این کار را منافی عصمت می پنداشت یا برای اینکه بدون استشار از او این امر صورت گرفته بود، خود را به نفهمی زد و در مشاجره با اعیان دولت و کارکنان تشریفاتی و قلمی بی مزگی بسیار نمود سهلست یک روز شلاق خود را به کمر زده، درب اندرون شاه رفت که وارد اندرون شود و خواهر شاه را برای این عمل منافی عفت شلاق کاری نماید! خواجه سراها به هر ترتیبی بود او را رد کردند و خواهر شاه را از کتک خوردن نجات دادند.

محصولات مشابه