اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

شب های قدر کربلای 5

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

374

شابک

9786008857402

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1401-04-01

سال چاپ

1401

وزن

364

کد محصول

95687

قیمت پشت جلد

1120000


مشخصات تکمیلی :

(جنگ ایران و عراق،1359-1367)

تاریخ ورود محصول: 1399/07/22

قیمت برای شما: 1120000ریال

توضیحات

کتاب شب های قدر کربلای 5 اثر نصرت الله محمودزاده است به چاپ انتشارات شهید کاظمی.

کتاب پیش رو با تمرکز بر اقدامات و شجاعت رزمندگانی که در شرایط خطرناک جنگ به ساخت سنگر با استفاده از لودر و بلدوزر می پرداختند، خاطرات 75 روز از جنگ را در عملیات کربلای 5 به تصویر می کشد. همه آن چه در این اثر روایت شده نمایشی از واقعیت بدون دخالت در حوادث آن است تا سندی زنده باشد برای ثبت در تاریخ و اثری قابل اتکا و مستند برای کسانی که از روزگار جنگ سال ها فاصله دارند و شاید جز شنیده ها و اسناد به جای مانده هیچ خاطره و تصویر دیگری از آن روزگار ندارند.

گزیده ای از کتاب

دومین شب کار با آتش سنگین تر آغاز شد و احمدی ساخت خاکریز شب گذشته را ادامه داد. آن شب جهاد دامغان تعداد دستگاه هایش را بیش تر از شب پیش و با فاصله ای مشخص از یک دیگر مشغول به کار کرده بود. عراقی ها چند تانک پشت سرشان ردیف کرده بودند که به محض شروع کار مشغول شوند.

یکی از راننده های بولدوزر پسر چهارده ساله ای بود که وقتی پشت دستگاه می نشست، اصلا پیدا نبود. اگر شجاعت نه ماه جنگیدنش در جبهه ها نبود، بیش تر به بچه هایی می مانست که تازه به مدرسه می رفتند. از روز اول کربلای 5 تا آن شب، یک سره در عملیات شرکت داشت. او با جثه ی کوچکش به خوبی از عهده ی بلدوزر برمی آمد. هرشب که سرکار می رفت، به خدا توکل می کرد و بلدوزرش را حرکت می داد. اسمش تقی بود و با لهجه ی دامغانی صحبت می کرد. بلدوزرش پا به پای احمدی جلو می رفت و ارتفاع خاکریز را بلندتر می کرد. قد کوتاه و جثه ی کوچکش چنان پشت دستگاه گم شده بود که امکان برخورد ترکش یا تیر به او خیلی کم بود. وقتی می خواست جلوی دستگاهش را بهتر نگاه کند، از جایش برمی خاست و به جلو خم می شد.

غریب نژاد به او نزدیک شد، با پرتاب کلوخ کوچکی او را متوجه خودش کرد و با صدای بلند گفت: «بیا پایین کمی استراحت کن.»

تقی که متوجه او شده بود، دستی تکان داد و به کارش ادامه داد. ناگهان گلوله ای در نزدیکی بلدوزر منفجر شد. غریب نژاد روی زمین دراز کشید و دیگر سراغ تقی نرفت.

شلیک آرپی جی، کالیبر دوشکا و تانک های عراق، بدون وقفه روی لودرها و بولدوزرها ادامه داشت. بچه های سپاه با چند آرپی جی به کمکشان آمده بودند و به طرف عراقی ها شلیک می کردند، ولی چون جان پناهی نداشتند، خیلی زود عقب می رفتند. یکی از تیربارهای عراق بلدوزر تقی را هدف گرفته و او را به رگبار بست…

محصولات مشابه