اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

شب آفتابی

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

زرکوب

تعداد صفحات

412

شابک

9789642160815

نوبت چاپ

3

سال چاپ

1397

وزن

549

کد محصول

114980

قیمت پشت جلد

425000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1401/04/26

قیمت برای شما: 425000ریال

توضیحات

کتاب شب آفتابی اثر پروانه طاهری است به چاپ انتشارات شقایق.

یگانه دختر جوانی است که مادرش را ماه ها پیش از دست داده و اکنون پدرش به اتهام قتل و به خاطر مسائل مالی در زندان به سر می برد و هیچ بعید نیست که خیلی زود اعدام شود. او نامزدی متشخص و مهربان به نام حامد دارد اما شرط رضایت یکی از شاکی های پرونده قتل پدرش که اتفاقا خودش عامل اصلی اتفاق رخ داده است، این است که یگانه حامد را از سر خود باز کند و به خواسته ی او که برخلاف خانواده ی محترمش بویی از انسانیت نبرده است سر تعظیم فرود بیاورد. از یک سو منصور برای یگانه یادآور تمام چیزهای بد در دنیاست و از سوی دیگر مرگ و زندگی پدرش در دست او افتاده است. آن ها در دادگاه از ترس حفظ آبرو حقایقی را پنهان کرده اند حقایقی که بیان کردنش می تواند به ضرر منصور تمام شود…

گزیده ای از کتاب

حامد با جدیت، موضوع پرونده را دنبال می کرد و از هیچ حمایت و محبتی در حق او فروگذار نبود.

مدتی بعد، حامد که با در نظر گرفتن شرایط روحی یگانه، جسته و گریخته به او ابراز علاقه کرده بود، موضوع را با پدر یگانه در میان گذاشت. شفق که در آن مدت، او را جوانی محجوب و لایق یافته بود، با وجود استقبال از این پیشنهاد، تصمیم نهایی را به عهده ی یگانه گذاشت، اما یگانه که در آن روزها، اصلا شرایط روحی مناسبی نداشت، از این موضوع برآشفت. همان روز به حامد تلفن زد و با لحنی عصبی از او خواست که وکالت پدرش را از یاد ببرد.

حامد که از رفتار او تعجب زده شده بود، سعی کرد آرامش کند، اما یگانه عصبی و کلافه او را زیر رگبار سرزنش گرفت: «شما فکر کردید من چی هستم؟ سیب زمینی؟! این قدر بی رگم که توی این شرایط به فکر ازدواج و عشق و عاشقی باشم؟! همه تون همینطورین، همه ی مردا! همیشه به فکر خودشونن…»

حامد پشت تلفن سکوت کرد و وقتی یگانه پس از یک سخنرانی توهین آمیز، ساکت شد، آهی کشید و آرام گفت: «خسته نباشید. باشه، هرطور که شما بخواین. من اشتباه کردم، معذرت می خوام. ولی در مورد کار پدرتون، باید بگم… دیگه به شما مربوط نیست. ایشون خودشون خواستن که من وکیلشون باشم. خداحافظ.»

و گوشی را روی دستگاه کوبید. لیلا که از اول هم سعی در آرام کردن یگانه داشت، با تاسف سر تکان داد و گفت: «همینو می خواستی؟! خوب جوابی بهت داد! تو دیوونه ای یگانه… خیلی آقایی کرد، بخدا من اگه جای اون بودم، مثل خودت جوابت رو می دادم. تو فکر کردی کی هستی؟ تو سیب زمینی نیستی؟ خرمالویی! خرمالوی گس که دهن آدمو بدمزه می کنی! مگه این بدبخت چه کار بدی کرده؟»

 

محصولات مشابه