اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

شبح عمارت کراچفیلد (ادبیات وحشت)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

پالتوئی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

152

شابک

9786222440114

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1398

وزن

130

کد محصول

89060

قیمت پشت جلد

270000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان آمریکایی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1398/12/24

قیمت برای شما: 270000ریال

توضیحات

کتاب شبح عمارت کراچفیلد اثری است از مری داونینگ هان به ترجمه نوید فرخی و چاپ انتشارات پیدایش. این اثر از سری کتاب های جذاب در ژانر وحشت است که ماجرای آن در حقیقت از هنگام حضور دختری یتیمی به نام فلورانس در عمارت عموی پدرش آغاز می شود، او که سال ها در یتیم خانه زندگی کرده اکنون از سوی عمویش به سرپرستی گرفته شده و قرار است زندگی تازه ای را آغاز کند. زندگی جدید دختر هرچند از خیلی جهات بهتر از چیزی است که پیش از این تجربه کرده اما چیزی عجیب و ترسناک را در دل خود جای داده است، ماجرایی خارق العاده و چالش برانگیز که فلورانس و جیمز را به سختی درگیر خود می کند.

گزیده ای از کتاب

بعد از اینکه در را پشت سرم قفل کردم، لباس ابریشمی آبی را درآوردم، به خاطر عجله ام آستینش پاره شد. دکمه هایش درآمد و روی زمین غلتید. بدون لحظه ای درنگ برای فکر کردن به کاری که داشتم انجام می دادم، لباس سوفیا را در آتش انداختم.

برای لحظه ای آتش خاموش شد و بعد ناگهان شعله ور شد. آتش درون بخاری زبانه کشید. سیخی را گرفتم و تمام تلاشم را کردم تا آتش را داخل محفظه نگه دارم. اگرچه خیلی ناراحت بودم، اصلا تمایل نداشتم عمارت کراچفیلد را با خاک یکسان کنم.

با ارامش، فروکش کردن آتش را تماشا کردم. دود باعث شد اشکم در آید، و اتاق بوی ابریشم سوخته بدهد. فقط پیراهن نازکی به تن داشتم، به سمت پنجره دویدم و گذاشتم سیل هوای تازه و سرد به داخل بیاید.

در حالی که دریچه ی پنجره به بیرون تاب می خورد، دیدم که باران مداوم به برف مبدل شده است. درختان و بوته زار، بام ها، و پیاده روها، همه چیز به رنگ سفید محض درآمده بود. خطوط تند ناپدید شده بودند، اشکال مربعی ملایم تر شده بودند، تپه ها و زمین ها مسطح با هم ادغام شده بودند.

اگر در قالب ذهنی شادتری قرار داشتم، ممکن بود از زیبایی برف هیجان زده بشوم. بدون شک هرگز شاهد چیزی شبیه به این در خیابان های شلوغ و کثیف لندن نبودم.

اما امروز به برف خیره شدم بی آنکه واقعا آن را ببینم، از ماجراهای پیچیده ی صبح بیش از حد عصبانی و هراسان بودم که بتوانم از برف لذت ببرم. به چنان نقطه ای رسیده بودم که تقریبا دلم می خواست به موسسه دوشیزه مدلیکوت برگردم. شاید غذا بدتر بود و تختخواب ها کمتر گرم و راحت بودند، اما هیچ روحی در راهروها پرسه نمی زد. دوشیزه بیتی را داشتم که آرامم می کرد و دوستانی داشتم که با آنها می گفتم و می خندیدم. اغلب غمگین بودم، اما هیچ وقت احساس تنهایی یا وحشت نمی کردم. در اینجا هم غمگین بودم، و هم تنها و وحشت زده.

هیچ نظری ارسال نشده است

شما می توانید اولین کسی باشید که نظر می دهید

ارزش خرید به نسبت قیمت : کیفیت تولید : ارزش محتوا :
0
0
0

شما هم می توانید در مورد این کالا نظر دهید.

کاربر گرامی چنانچه تمایل دارید، نقد یا نظر شما به نام خودتان در سایت ثبت شود، لطفاً وارد سایت شوید.
نظر خود را بنویسید

محصولات مشابه